نامه سر گشاده عباس لیسانی به دادستان کل استان اردبیل

فرستنده : عباس لیسانی جرم و اتهام : معاونت در اخلال تاریخ آخرین مرخصی :-
نام پدر : اسد مدت محکومیت : 30 ماه زندان – 3 سال تبعید میزان جریمه:
تاریخ ورود به زندان : 15/3/85 مدت حبس : 6 ماه کد نامه :
موضوع : اعتراض به بی عدالتی و اعلام اعتصاب غذا بند : 7
گیرنده : دادستان کل استان


سلام علیکم

گویند زمانی که اسکندر مقدونی با نبوغ سرشار خود قسمت وسیعی از سرزمینهای شرق را تصرف نمود . طولی نکشید خود را در مقابل واقعیتی تلخ که سخت ترین مشکل دوران فتوحات او بشمار می رفت, یافت و ناچار روی به دانای پیر عصر خود آورد و چاره ی کار جست. اسکندر مشکل خود را با استاداش چنین طرح نمود : سرزمینهای زیادی را به تصرف در آورده ام , که ملل گوناگونی در آنها زندگی می کنند اما نیروی کافی برای حفظ و اداره ی آن ممالک در میان لشگریان خود ندارم. استاد گفت : " مطمئنا" در میان هر ملتی یافت می شود اشخاصی که به خاطر قدرت و ثروت و مکنت, پشت به ملت و سرزمین خود نمایند, آنان را بیاب و بر سر ملتهای خودشان بگمار, که بهتر از تو و لشگریانت مردم خویش را مهار خواهند کرد ."

بعد از حماسه ی نیمه اول خرداد هشتاد و پنج برخی از مسئولین فارس زبان منطقه به صورت تاکتیکی و با هدف عوام فریبی و فرو نشاندن خشم ملت مظلوم آذربایجان توسط حکومت مرکزی فرا خوانده شدند و بجای آنان به اصطلاح خودی ها !!! را بر سر ملت آذربایجان گماردند که مقام دادستانی اردبیل نیز از آن جمله می باشد. البته این جای هیچگونه تعجبی ندارد, زیرا در طول تاریخ هر استعمارگری, ملل تحت استعمار خود را با روش اسکندری فوق الاشاره اداره نموده است و آذربایجان نیز نمی توانست از این قائده مستثنی باشد .

اما علل مقدمه چینی.هنگامی که با خبر شدم مسئولین زندان اردبیل در مورد مرخصی اینجانب از خود سلب مسئولیت نموده و دستور کتبی دادستانی را شرط قرار داده اند , در دل به چنین سیستم قضائی که بزرگترین هنرش سرکوب نمودن هر صدای مخالف و بحق میباشد, احسنت گفتم؟! سیستمی که اجازه میدهد آنکه دستور سرکوب ملت آذربایجان در نیمه اول خرداد را صادر نمود و آنکه بیش از سه هزار نفر از فرزندان ساوالان را که در ان اعتراض بحق بازداشت شده بودند را به دست جلادان و شکنجه گران اداره اطلاعات و اطلاعات نیروی انتظامی سپرد تا هرچه می خواهند بر سر غیور مردان حق طلب آذربایجان بیاورند .

او که هم شاکی است هم باز جو ؟!, او بود که مجوز فله ای در اختیار سرخوردگان و مغلوبین(نیروهای امنیتی) آن حماسه می گذاشت تا جبران مافات کرد, و هرچه عقده دارند در راستای خوش خدمتی به نژاد پرستان فارس بر سر فرزندان ساوالان سرفراز بریزند و یک بار دیگر این پیام را به نژاد پرستان فارس برسانند که " نگران نباشید اگر شما کلاه بخواهید ما سر خواهیم آورد". آری سیاست شیطانی شونیزم فارس چنان سیستم خطرناک و شومی را جا انداخته است که دیگر نیازی به حضور مستقیم خود نمی بیند زیرا شما و امثال شماها مجریان پروسه و پروژه استحاله و سرکوب ملت ستم دیده ی خود هستید. ملتی که جز حقوق انسانی و ملی خود بیش نمی خواهد, ملتی که در نتیجه ی تبعیض اقتصادی هر روز فقیر و فقیرتر می شود .

آقای دادستان آیا علل روز افزون شدن مفاسد اجتماعی در آذربایجان را نمی دانید ؟ آیا علل انواع بزه های اجتماعی که روز به روز باعث پرشدن زندانها می شود را نمی دانید ؟ چرا خوب می دانید, اما دیگر چنان فاصله ای از توده مردم و ملت مظلوم خود گرفته اید که آنان را لایق آنچه هستند می دانید . شما بودید که محله های فقیرنشین اطراف شهر را بی فرهنگ خواندید و حضور گسترده ی آنان در قیام 6 خرداد اردبیل را بی ارزش . شما این سخنان را در اولین مباحثه مان بر زبان آوردید, که لازم می دانم نکاتی را در این نامه ی سر گشاده یاد آوری کنم , جواب من به شما این بود : چه شد پس ان شعارهای فریبنده و پوپولیستی : "حکومت پا برهنگان – حکومت مستضعفان – یک موی کوخ نشینان را به دنیای کاخ نشینانعوض نمی کنم و..."چه شد آن تعهدات انقلابی و اسلامی ؟! آقای دادستان پیامبر اسلام دست پینه بسته را بوسید, نه پیشانی کبود از ریا را, آیا فراموش کرده اید آن سخن گوهر بار امام علی (ع) را که فرموده است :" پروتی انباشته ندیدم مگر اینکه در کنار ان حق مظلومی ضایع شده باشد ". حال چه شد که حق گویان و مظلومان , مغضوب نظام اسلامی شماست, چه شده است که امروز سخن گفتن از حقوق ملت آذربایجان تبلیغ علیه نظام محسوب می شود ؟! آیا ماهیت نظام مغایر با حقوق ملت آذربایجان است؟! حداقل مواجهه ی خسمانه با حق طلبان آذربایجان, نمایانگر آن است . آقای دادستان یاد آوری می کنم آن سوال صریح شما را در روز مباحثه مان, که خطاب به اینجانب گفتید :" آیا شما اصلا" نظام جمهوری اسلامی را قبول دارید ؟", جواب خودم در آن روز را باز تکرار می کنم : نه تنها جمهوری اسلامی بلکه خود اسلام نیز اگر فاقد عدالت باشد قبول ندارم, زیرا مبنای خلقت عدالت است, فلسفه ی وجودی تمامی ادیان الهی تحقق عدالت است . دین هدف نیست ایزار است, اما نه برای استثمار و اسارت و نقض حقوق انسانها , بلکه وسیله است برای رسیدن بشر به سعادت ابدی . آیا هیچ می دانید؟ اسلام قشری شما که ابزار حکومت کرده اید چه ضربات جبران ناپذیری به دین محمد (ص) وارد آورد؟ تنها به یک مورد اشاره می کنم : هفتاد سال با انواع و اقسام ابزارهای تبلیغی, مکتبهای ماتریالیستی نتوانست کوچکترین خللی در باورهای توده ی مردم ایجاد نماید . اما اگر عینک خوش بینی را از چشمان خود بردارید, خواهید دید که اکثر جوانان این ملت نه تنها دین گریز بلکه دین ستیز نیز شده اند . و این یکی از دست آوردهائی است که دنیامداران دین ابزار برای این ملت به ارمغان آورده اند . با این حساب هم هویت ملی هم هویت دینی شان در خطر است, هر کدام به نحوی.

آقای دادستان خلاصه کلام اینکه مسئولین زندان در مورد مرخصی اینجانب از شما استعلام کرده اند, شما که از هیچ تلاشی برای نقض حقوق قضائی و انسانی من و خانواده ام فرو گزار نبودید. هم شما بودید که کیفر خواستهای شدید و بلند بالائی را بر علیه من تنظیم و به دادگاهها ارائه کردید و باز از هیچ ضربه ای فرو گذار نبودید در آخرین کیفر خواست شما به صراحت از دادگاه تجدید نظر خواسته اید تا مجازتهای قانونی را کافی ندانسته و بصورت کاملا" غیر قانونی مجازات 3 سال تبعید به کویر طبس را بر علیه من تدارک ببینند و جالبتر آنکه اجرای آن حکم نیز از فرط وحشت بصورت غیر قانونی و قبل از ابلاغ به خودم با بازداشتی آن چنانی, که خود نیز از آن سوی خیابان ناظر بودید, انجام شد؟! لازم به توضیح است این دو مورد, تبعید به کویر و بازداشت غافل گیرانه ی من, هر دو عللی داشت.

مورد اول :در اعتراض به حکم دادگاه بدوی آخرین پرونده ام, در قسمتی از لایحه نوشته بودم اگر فاشیزم فارس رفتار ظالمانه با ملت آذربایجان را ادامه دهد با قدرت ملت آذربایجان به کویر , همان سرزمین پدریشان باز گردانده خواهند شد . در آن مطلب یک حقیقت و جبر تاریخی را یاد آوری کرده ام که حتی با وجود مرگ فیزیکی من در طبس آن اتفاق خواهد افتاد زیرا شوونیزم فارس منطق از کف داده است. هر چند هر حرکت فاشیستی خالی از منطق است . مورد دوم : در متن آن لایحه آورده بودم, اگر مرا در دادگاههای در بسته و فرمایشی محکوم نمایید مردم حاضر در قیام 6 خرداد را اگر لازم بدانم برای شهادت و حمایت فرا خواهم خواند . باید می دانستید که " لیسانی" چنین اجازه ای به خود نمی دهد تا مردم شریف و قدردان ساوالان را به خاطر خودش به زحمت اندازد و این بلوف سیاسی بیش نبود تا عمق وحشت شما را از ملت آذربایجان بسنجم و چه زود جا زدید. ملت آذربایجان نه هر روز خدا بلکه بعد از آن نمایش قدرت در نیمه اول خرداد که لرزه بر اندام نژاد پرستان فارس انداخت. به همت فرزندان بیدار خود آن شور عظیم را مسلح به شعور و خود را آماده زدن تیر خلاص بر پیکر نحیف نژاد پرستی فارس می نماید . حال بر نظام حاکم است که با چرخشی 180 درجه ای حساب خود را از فاشیزم و نژادپرستی فارس جدا نماید زیرا ملت آذربایجان در طول تاریخ پر افتخار خود ثابت نموده است هر قله ای را که اراده کند فتح خواهد نمود .آقای دادستان, اینک حقوق قانونی من در زندان از جمله مرخصیم در اختیار شماست, شما که بازوی پرتوان شوونیزم فارس در سرکوب قیام 6 خرداد فرزندان ساوالان بودید, آنان که تنها گناهشان اعتراض مدنی به اهانت بی شرمانه ی تریبون رسمی و دولتی (روزنامه ایران) بر ملت شرافتمند تورک بود.

آری شما به خیالتان آن صدا را خاموش کردید غافل از اینکه حرکت ملی آذربایجان در نیمه ی اول خرداد به بیش از اهداف تعیین شده اش در آن مقطع زمانی دست یافت, که این به ظاهر خاموشی نه از قدرت سرکوب شوونیزم بلکه از مصالح و تاکتیک های حرکت ملی سرچشمه می گیرد.آقای دادستان چگونه می توان انتظار داشت شما که در ان مباحثه اعتراف نمودید" ما هیچ کاره ایم و از مرکز دستور می گیریم". بتوانید مستقلانه, حتی اگر غرضی هم در کار نباشد در مورد مرخصی من تصمیم بگیرید. لازم به ذکر است نه استعلام مسئولین زندان از شما و نه کسب تکلیف شما از رئیس قوه قضائیه, هیچکدام توجیه کننده ی کارگزاری شما بر ظلم در پیشگاه خداوند و ملت آذرباجان نخواهد بود.

در خاتمه می خواهم آب پاکی را به دستتان بریزم. به امید خداوند و با پشتیبانی ملت بزرگ آذربایجان اگر تا پایان عمر در اسارت شما باشم برای گرفتن حقوق ملتم که خود نیز جزی از آن هستم, خواهش نخواهم کرد و با مبارزه ای بی امان برای ستاندن هر حقی اقدام خواهم نمود. پس با سربلندی و غرور نشات گرفته از بزرگی ملتم اعلام میدارم اگر تا بعد از گذشت 3 روز از ابلاغ این نامه, با مرخصی اینجانب موافقت نشود دست به اعتصاب غذای نامحدود خواهم زد و اگرلازم بدانم آن را به اعتصاب خشک تبدیل خواهم نمود و تا خود مرگ پیش خواهم رفت و دنیا را به دنیامداران و قدرت طلبان خواهم سپرد و هیچ نگرانی از آینده ملت تورک آذربایجان نخواهم داشت زیرا ملتی که به بیداری ملی و بلوغ سیاسی رسیده باشد زنده و پویا خواهد بود.

سون سوزوم کوکوموزو کسمکده اولان بالتالارین ساپینا :

بو چاغدا کیملیگین بیر اوجوز بهایه ساتان اینان صاباح بیر آغیر گونده سسلر آی دین آلان

اردبیل زندانی – عباس لیسانی

 
Free counter and web stats Savalansei Posts Feed