به رغم همه؛ صدرا آقاسی

شنبه ۶ مهر ۱٣٨۷ - ۲۷ سپتامبر ۲۰۰٨

“تنها کسی می تواند پای در عرصه ی سیاست گذارد که با ملاحظه ی عدم تطابق نظرات خود با حماقت و پستی جهان خرد نشود و جسورانه در قبال سختی ها پایداری کرده، بگوید: به رغم همه!

…برای تحقق چنین عملی باید”رهبر” باشد، البته نه تنها رهبر، بلکه در ضمن قهرمان، در معنای محدود کلمه(۱)”

امروز ۵ مهر، ۷۱ روز است که از بازداشت دانشجویان هویت طلب دانشگاه تبریز می گذرد. به بیان ساده تر ۷۱ روز است که سجاد رادمهر، آیدین خواجه ای، فراز زهتاب و داریوش حاتمی روز و شبشان را در سلول انفرادی می گذرانند. همچنین ۴۱ روز از بازداشت امیر مردانی، ۳۶ روز از بازداشت منصور امینیان و مقصود عهدی و ۲۶ روز از بازداشت مجید ماکویی گذشته است. و البته هنوز خط دستگیری های دانشگاه خشک نشده، ۲۰ نفر در یک مهمانی افطار در تهران دستگیر گشتند.

بحث بر سر تبریز است و دانشگاهش. دانشگاهی با ۶۲ سال سابقه. دانشگاهی که خیلی بلایا از سر گذرانده. دانشگاهی که صفیر گلوله شنیده. دانشگاهی که بسیار سایه ی چماق بر سر خود دیده و هم اویی که همواره با قهر بوده اند تمام انحصار طلبان تاریخ.

و اکنون باز غضب عالی جنابان! دانشگاه را گرفته است. ۶ دانشجوی دانشگاه تبریز و دو نفر در ارتباط با آنان اینک محبوسند. اتهام آنان نامشخص است. اخبار خوبی از وضعیت جسمی شان به گوش نمی رسد.

به چه گناهی؟ این بار اتیکت آزادی خواهی دوستانمان با نام هویت طلبی حک شده است. حالا به کنار که مقتدر در قدرت و منحصر خارج آن به چه اسمی می خوانندش که خود افتضاحیست در داستان این روز های ما!

اینکه هویت امریست جوهری و ذاتی آن قدر روشن است که لغت نامه ها ی جیبی هم می توانند بر این ادعا شاهد ما باشند. امر ذاتی و جوهری مسئله ای نیست که با ۶۰ روز پاک شود چنانکه با ۶۰ سال یکسان سازی و هجمه ی تبلیغاتی نیز پاک نشد.

هویت طلبی فارغ از بحث فردی آن، اکنون جنبشی است اجتماعی- مدنی و “به رغم همه” نفس می کشد، می زید و فرزندانش جور نفس کشیدنش را می کشند، به رغم همه! به رغم تمام فوکل کراواتی هایی که روزی پرچمدار هجمه بودند و به رغم مهرورزان امروز. به رغم آنانی که عدالت را تنها در چند کیلومتری اطرافشان لمس می کنند و اصلا خاطرشان نیست آن دورها در سیستان بلوچستان آن بچه ی ۸ ساله چرا معتاد شد؟ به رغم آنانی که شعارشان به قید “همه” ضمیمه شده و عملشان و حتی اندیشه یشان در فاز دیگریست.

… و در نهایت دوستانمان با تمامی فراز و فرودش، جور نفس کشیدنمان را می دهند، زیستنمان. حتی با بدن هایی رنجور و اعصابی پولادین دو ماهه یشان. کماکان آزادی خواهی شان با اتیکت هویت طلبی چشمک می زند.

(۱) قسمتی از متن حک شده بر روی سنگ قبر ماکس وبر اندیشمند آلمانی

http://www.autnews.us/archives/1387,07,00012599

 
Free counter and web stats Savalansei Posts Feed