زبانمان را به لبمان بدوزید، فریادمان ز چشمها خواهد خروشید

تقدیم به علیرضا فرشی و دوستان دربندمان - دومان میرمحمدیان

جوان مو فرفری صادق آذربایجانمان را چند روزی است که خبری ازش نیست. شنیده ها حاکی از دستگیرش در "ائل گؤلو"ی تبریز را دارد. شنیده ها که چه عرض کنم، می خواهم بگویم که دیده ام، در ائل گؤلو نه، اینترنت بهم نشون داده. اما چندی است به اینترنت مشکوک شدم. می دانید؟ آخه سید محمد دیروز گفته که آقای اینترنت صدای مرا مونتاژ!؟!؟ کرده. خیلی بد است اینترنت اینکارا رو نکن، چرا صدای سید رو جعل کردی؟ می دونی اینترنت! من صدای سید رو کم و بیش از تلویزیون شنیده ام. تقریبا همین جوری است، مخصوصا موقع دروغ گفتن و چاپلوسی، چقدر حقیقی به نظر می رسه، ولی خب خودش تکذیب کرده، ما رو حرفی نیست.

صدای علیرضا رو هم شنیدم، ولی خب گفتم نکند مثل سید صدای علیرضا را هم این اینترنت جعل کرده باشد. تصویرش حقیقی بود چون سید هم تصویرش رو جعلی ندانسته از این فرضیه که تصویرش هم جعلی باشد گذشتم، خب اگه جعلی و مونتاژ بود سید می گفت دیگه. اونکه دروغ نمی گه!!؟ می دونید ناسلامتی سیده ها ...

راستش سید شماره همسرت رو نداشتم واللا زنگ می زدم و جویای اوضاع می شدم. ولی خب شماره ی سیما رو داشتم سریع زنگ زدم و جویای اوضاع شدم. گفتم علیرضا کو؟ گفت برادرا بلعیدنش. عجبا، هاج و واج مانده بودم. نمی دونستم حرف سید رو باور کنم که آقای اینترنت صداشو جعل کرده یا حرف سیما رو که سند آقای اینترنت رو تأیید می کرد. راستش وقتی دیدیم دیگه خبری از farshi76 نیست، میل باکسم سراغی از علیرضا فرشی دیزج یکان، مهندسی نرم افزار از دانشگاه شریف، کارشناسی ارشد کامپیوتر از دانشگاه تهران و... فلان نمی دهد، دیگه فیلم آقای اینترنت رو باور کردم. کمی هم به سید مشکوک شدم. می اندیشیدم بابا سید یه اشتباهی کردی دیگه انسان جایز الخطاست. «غلط کردم» رو بگو و خود را خلاص کن. از تو بعید!!! است اشتباهت را با دروغ ماس مالی کنی.

اینگونه شد به آقای اینترنت اعتماد کردم. حرفش را باور کردم و گفتم باز این شبه سید دروغش در آمد. ولی خب خدا به بعضی ها لطف کرده، بهشون یه رویی داده از سنگ پای قزوینه. سید قزوین نری آ خطر داره ...!

بگذریم ...

چندی سالی است که خرداد برای ما ماه حماسه شده. صدای گلوله هایش که سینه های توحید، همت، جلیل، فرزاد و ..... را درید هنوز تو گوشم زوزه می کشد. SMSهای یکم خرداد بوی مبارزه و مقاومت میدهد. امسال هم یک خرداد از این نوع SMSها آمد. "Elirza bey Fer$i Tebrizde tutuqlandi"، "Minler nefer Tebiz xiyabanlarin da haray haray man turkam sesleyir"، "onalar nefer Tebrizde tutuqlandi" و .. خب یهویی آدم یه جوری میشه. بلاخره دوستان تو رو گرفتن، زدن، و...


سریع رفتم اینترنت. شکر خدا که همه سایتها فیلتره، یه سری به میلم زدم. سیما دیدار گزارش عینی دستگیری همسرش رو تو mail group ها زده بود. با تیتر خبری" لینک تصویری مراسم امروز در ائل گؤلوی را از آدرس زیر ببینید"

http://www.4shared.com/file/107293340/327e9d14/05032009011.html

بی اختیار لینک را کلیک کردم. صدای آشنای خودش بود فریاد های جسورانه ی علیرضا در زیر دستان ماموران اطلاعاتی، همان سرکوبگران حقوق اولیه ما ملت آذربایجان، که سعی در بریدن صدای حق علیرضا را داشتند و او همچنان فریاد تورک دیلینده مدرسه را سر می داد. راستش کمی چشمانم بهاری شد. ولی بعدش کلی به خودمون بالیدم. از اینهمه جسارت و ایمان، از این همه صداقت و پاکی، از این همه فداکاری ....

با خود کمی فکر کردم. کجای این شعار مشکل داره، که صدایش را خفه می کنند، دستگیرش می کنند و اکنون هم ناپدید است. او که شعار تندی نداده، شکر خدا نه به مسئولان نظام توهین کرده، نه به اسلام، نه شعار استقلال طلبی داده نه تجزیه. خواستار تحصیل به زبان مادریش شده. حقوقی که در تمام منشورهای حقوق بشری و حقوق شهروندی به آن تأکید شده، حتی در قانون اساسی این کشور هم آزاد تلقی شده، به راستی این خواسته اولیه در این کشور جرم است؟ درخواست اجرای قانون اساسی دولت از خود دولت جرم است؟ اگر جرم نبود الان علیرضاها آزاد بودند.

می دانم الان در سلولهای انفردای اطلاعات تبریز تحت انواع فشارهای روحی روانی، جسمی و ... قرار داری، می دانم در اتاقهای سه قدمی اطلاعات و چشم بسته بازجویی می شوی، حتما همان تهدیدهای تکراری را برایت ورد میکنند: بدبخت شدی، سالها اینجایی، مادرت مریض شده، همسرت قصد طلاق داره، از کار برکنارت می کنیم، ... قصه تکراری که برای تمامی فعالان حرکت ملی آذربایجان ورد میکنند.

راستی، می گویند دیوارهای بازداشتگاه های اطلاعات تبریز و زندان تبریز، رنگ و بوی مبارزه می دهند. خوب نگاه کن حتما خاطراتی از شهید امانی بزرگ برایت دارند. حتما حماسه آفرینان خرداد راز دلشان را با آن دیوارها در میان گذاشته اند، حتما این دیوارها حرف دل دانشجویان دانشگاه تبریز را از خرداد سال پیش نگه داشته اند، آخه سجاد میگفت از این دیوارها انرژی می گرفتم، و با آنها سخن می گفتم. میگفت این دیوارها خیلی حرفها دارند خوب نگاه کن حتما با تو حرف می زنند.

راستی علی بدلی را هم با برادرانش گرفته اند. دوستان دیگری نیز هستند، بخدا دیگه نمی شه همه رو شناخت، ولی حتما در همسایگی هم هستید، می گویند در زندان دیوارها دوستان را بهم میرسانند، مخصوصا در تبریز، آخه شرایط در اوین کمی فرق میکند، اینجا دیوارها کمی گیچ میشوند، ائوین کمی بل بشوره،

با یک "تورک دیلینده مدرسه" می شه دوستان خود را در بازداشتگاه های تبریز پیدا کرد، انرژی داد و انرژی گرفت.

مبارزه در راه آزادی وطن، زبان مادری، حقوق اولیه انسانها، لذت زندگی را دو چندان میکند و تحمل شکنجه، آزار اذیت و زندان قسمتی از شیرینی های آن شده، و ما آذربایجانی ها تقریبا به این روال عادت کرده ایم، تهدید، دستگیری، شکنجه، زندان و نهایت آزادی

این چرخه نهایت که تکمیل خواهد شد .

http://cigati.blogfa.com/

 
Free counter and web stats Savalansei Posts Feed