میزگرد رادیو فردا در خصوص جنبش سبز و نگاه اتنیکهای غیرفارس به آن

دوشنبه ۱۹ بهمن ۱٣٨٨ - ٨ فوريه ۲۰۱۰

رادیو فردا – بهروز کارونی

انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد در شرایطی آغاز شد که بر اساس تصاویر و فیلم های منتشر شده در روزهای منتهی به آن رقابت های انتخاباتی میان چهار نامزد این سمت یعنی محمود احمدی نژاد، میر حسین موسوی، مهدی کروبی و محسن رضایی شدت زیادی یافته بود.

هر یک از این نامزدها تلاش می کرد تا علاوه بر کسب پشتیبانی ساکنان شهرهای بزرگ، آرای ساکنان مناطق دیگر یعنی استانهای آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، کردستان، خوزستان، سیستان و بلوچستان و سایر استانها را به سود خود جلب کند. در این ارتباط سفر به این استانها از جمله برنامه های این چهار نامزد انتخابات ریاست جمهوری بود. که از میان آنها آقایان کروبی و موسوی بیانیه های را منتشر کردند که در آنها بر لزوم توجه به اقوام و مذاهب گوناگون در ایران تاکید شده بود.

به گفته سایتهای نزدیک به اصلاح طلبان این اقدام موجب حمایت گسترش حمایت اقوام از آقایان موسوی و کروبی شد. آنان در همین ارتباط به استقبال گسترده از میرحسین موسوی در جریان سفر اش به تبریز اشاره داشتند.

«آذربایجان بیر کلام موسویدیر والسلام، آذربایجان جانباز موسوی دن آیریلماز- عشق اولسون سیزه»

میرحسین موسوی:« سیز عزیز و غیور همشهریلریم و ووفالی و عظمت لی آذربایجان میللتی و سیز سلحشور میللته عرض ادب و سلام ائدیرم. بورا شهیدلر یوردودور، بورا شهریارین یوردودور، بوردا بویوک قهریمانلار و سردارلار آیاقا قالخیب و ایرانین و آذربایجانین سرنوشتین تغییر وئریبلر»

میرحسین موسوی : «آذربایجان می تواند. همه ملت ما می توانند. به شرط آنکه شما به ملت اعتماد بکنید. با نگاه امنیتی نگاه نکنید. مردم را قسمت قسمت نکنید. یاشاسین آذربایجان»

در پی انتخابات ریاست جمهوری و معرفی محمود احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهوری اسلامی ایران ابتدا مخالفت هایی در تهران شروع شد و هواداران آقایان موسوی و کروبی با شعارهای نظیر "رای من کجاست؟" به خیابانها آمدند. که نقطه اوج آن تظاهرات گسترده مخالفان در روز ۲۵ خرداد بود. تظاهرات مخالفان به تدریج به شهرهای دیگر کشیده شد و اخبار و گزارش های مبنی بر تظاهرات مخالفان در کرج، شیراز، اصفهان، قم، مشهد، اهواز و شماری دیگر از شهرهای بزرگ و کوچک ایران انتشار یافت. همزمان تظاهرات مخالفان که از نمادهای سبز رنگ استفاده می کردند به نام "جنبش سبز" در ایران و جهان شهرت یافت. عبدالستار دوشوکی، تحلیلگر سیاسی و کارشناس مسائل استان سیستان و بلوچستان در باره جوهره ماهیت جنبش سبز می گوید:

دوشوکی : «جنبش سبز یک جنبش ضد استبدادی و آزادیخواهانه ای است که مشخصا بر علیه تام گرایی و انحصار گرایی رژیم جمهوری اسلامی بوجود آمده است. ما اگر جنبش های مختلف از جمله جنبش زنان، جنبش دانشجویان، جنبش کارگران و جنبش اقوام را نگاه کنیم می بینیم که همه اینها یک اصل مشترکی را دارند و آن اصل ضد استبدادی و آزادیخواهانه شان است. به عقیده من، جنبش سبز ترکیبی است از تمامی این جنبش هایی که در عرض سی سال اخیر به انواع و اشکال مختلف در کشور ما وجود داشته اند. مردم بلوچ، کرد، آذربایجانی یا عرب یا ترکمن یا همه اقوام ایرانی خواهان آزادی هستند و همیشه ضد استبداد و تام گرایی حرکت می کردند. جنبش سبز دقیقا همان است».

در این میان برخی از تحلیلگران بر این باورند که این تظاهرات و مخالفت ها همه گیر نشده و تنها محدود به مناطق مرکزی و به قول برخی از آنها مناطق فارس نشین شده است. یاشار حکاک پور، مسئول روابط عمومی آداپ - انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران - در ترکیه در این ارتباط می گوید که فعالان مدنی و قومی آذربایجانی در جنبش سبز حضور ندارند.

حکاک پور : «عدم توجه سازمان های حقوق بشری در مرکز به نقض حقوق انسانی آذربایجانیها به ویژه در جریان اعتراضات مردمی خرداد ماه سال ۱۳۸۵، بایکوت مسائل آذربایجان در رسانه ها، روزنامه ها در ایران و خارج کشور مخصوصا رسانه هایی که فارسی زبان هستند و علاوه از آن حمایت اکثر روشنفکران فارس از حکومت در مواقعی که مردم آذربایجان را در برهه های مختلف بویژه در سال ۲۰۰۶ سرکوب می کرده ، جوک نژاد پرستانه خاتمی در خصوص آذربایجانیها و علل دیگری که همگی شواهدی بر دلیل اصلی این مسئله است که انسان آذربایجانی با اتنیک فارس در ایران حس مشترکی ندارد و همه این مواردی که ذکر کردم تکمیل این روند را باعث شده و تفاوت در حس مشترک و ایجاد خواسته های متفاوت باعث شده است که آذربایجانی در جنبش های سراسری نقش کمتری داشته باشد».

آقای حکاک پور در ادامه به آنچه آن را دیوار بی اعتمادی میان آذربایجانیها و فارس ها میخواند اشاره می کند:

حکاک پور: «این مسئله یک پیشینه تاریخی دارد، آذربایجان در دوره صد ساله گذشته از دوره مشروطه بگیریم تا حرکات مبارزاتی شیخ محمد خیابانی و یا سید جعفر پیشه وری یا آیت الله شریعتمداری تلاش های زیادی کرده تا به حقوق انسانی خودش دست پیدا کند و آذربایجانیها در این راستا تلاش خودشان را کردند اما چون این تلاشها به نتیجه ای نرسیده و همچنین در سالهای اخیر با توجه به اعمالی که روشنفکران و توده مردم فارس انجام دادند مردم آذربایجان را به نتیجه رسانده است که نسبت به حرکات سراسری و حرکاتی که در کل ایران هست نوعی بی تفاوتی و کم توجهی حاکم بشود. یعنی فقط یک قضیه دو ساله و سه ساله نیست یک قضیه تاریخی است که در دو سه سال اخیر با توجه به چندین موردی که اشاره کردم این دیوار بی اعتمادی بلند تر شده است».

اما آیا آنچه قهر یا نارضایتی فعالان قومی یا فعالان هویت طلب آذربایجانی نامیده می شود به این معناست که آنها خواستار شکست جنبش سبز هستند؟

حکاک پور: «فعالین مدنی در آذربایجان چیزی که می گویند فعالیت های مدنی در آذربایجان علیرغم فشارهای شدید ادامه دارد و آذربایجانیها و جامعه آذربایجانی دارد روی خواسته های خود منسجم تر می شود و این طوری نیست که صرفاً سکوت کامل حاکم باشد. آذربایجانیها از هر حرکت آزادیخواهانه به صورت معنوی هم شده باشد حمایتشان را انجام می دهند و راضی نیستند که هیچ حرکتی سرکوب بشود. اما با توجه به حسسیات و خواسته هایشان که از طرف ائتنیک فارس نادیده گرفته می شود و بعضاً با مخالفت روشنفکران و رهبران طبقه سیاسی این جامعه روبرو می شود اینها هم نمی خواهند وارد فضای هزینه بشوند و تنها اعلام می کنند که در صورتی حاضرند هزینه بدهند که خواست های آنها بصورت جدی مطرح بشود و قدم هایی در راستای آن خواسته ها برداشته بشود».

در کنار این عقیده بدبینانه به جنبش سبز محمد علی توفیقی، تحلیلگر سیاسی و صاحب نظر در مسائل کردستان ایران نظر دیگری دارد.

توفیقی : «این جنبش و این حرکت یک حرکت مدرن اجتماعی گسترده و اعتراضی است که به صورت عمومی دموکراتیزه شدن جامعه ایران را هدف گرفته است. به همین دلیل نمی شود آن را محدود به یک قشر یا گروه اجتماعی و یا یک قومیت ایرانی محدود بکنیم. یک همچنین تحلیلی به نظر من نمی تواند منطقی باشد نه مقدور و نه سودمند به حال تداوم و تقویت این حرکت و حتی نمی شود این حرکت را منحصر کرد به گروه خاص مثلاً طرفداران حکومت دینی و یا سکولارها. به نظر من جنبش سبز، جنبش اعتراضی همه ایرانیان هست. فارغ از اینکه چه جنسیتی دارند، چه قومیتی دارند، چه مذهبی دارند و یا حتی چه دینی دارند».

آقای توفیقی همچنین اشاره می کند که کردها در جنبش سبز مشارکت فعالی دارند.

توفیقی : «این حرکت و این جنبش سبز اخیر فقط به وقایع بعد از انتخابات نیست این جنبش قبل از انتخابات و اتفاقاتی که در روز انتخابات افتاد شروع می شود. ما می دانیم که هیچ استانی به جز استان کردستان در انتخابات دهم از رشد صد در صدی برخوردار نبوده است. چون این استان و عموماً کردها در یک حالت تحریم نسبت به انتخابات قبلی بودند. همینطور بعد از انتخابات در جریان حرکتها و تظاهرات هایی که در شهرهایی بزرگ بخصوص تهران در واقع اتفاق افتاد مشارکت کردها کمتر از سایر هموطنان و دیگر قومیتهای ساکن در تهران نبوده است. همینطور در میان شهدای جنبش سبز مشخصاً تعدادی از کردها دیده می شوند. زندانها که دیگر نیازی به گفتن ندارد و این قصه تلخی است که از قدیم برای کردها بوده و حتی معتقدم اتفاقاتی که امروز به شکل تشدید و بازنگری در احکام برخی از زندانیان کرد و اعدام آنها اتفاق می افتد بدون ارتباط با این جنبش سبز نیست و میخواهند طرفداران و رهبران جنبش را به این ترتیب مرعوب بکنند».

در این میان عبدالستار دوشوکی بر این باور است که دو دلیل عمده باعث شده است که جنبش سبز و تظاهرات مخالفان در شهرهای بزرگ نمود یابد که در مناطق مرکزی ایران واقع شده اند.

دوشوکی : «دلیل اولش اینست که: اصولاً هرگونه اعتراض و یا تظاهراتی در شهرهای بزرگ انعکاس بیشتری را در رسانه های بین المللی دارد. آنهم بخاطر جایگاه شهرهای بزرگ. دوم اینست که اصولاً گذشته از مکانیزم مختلفی که در این جنبش وجود دارد. یا نیروهایی که در این جنبش وجود دارند. مثل کارگران، دانشجویان، زنان، اقوام، اقلیتهای مذهبی و هر کسی...شهرهای مثل تهران از دیدگاه حفاظتی و حمایتی برای تظاهرات کننده ها امکانات بیشتری وجود دارد. در صورتی که در مناطقی مثل بلوچستان و کردستان که شدیداً امنیتی - نظامی هستند هرگونه حرکت یا اعتراضی شدیداً سرکوب شده و می شود. و درنتیجه هزینه اش خیلی بالاست و شکل مبارزه در مناطق اقوام با شکل مبارزه در تهران و شهرهای بزرگ فرق می کند. ما می بینیم که به عنوان مثال رهبر اهل سنت سیستان و بلوچستان که می شود گفت رهبر اهل سنت ایران هم هست در خطبه های نماز جمعه به اعدام های اخیر اعتراض کردند و مشخصاً تام گرایی و انحصارطلبی رژیم جمهوری اسلامی را مورد انتقاد قرار دادند. در شهرهای مثل زاهدان یا سنندج یا حتی شهرهای دیگرای نظیر تبریز و ...این اعتراضات وجود دارد اما شکل اش و نحوه بازتابش در رسانه های بین المللی فرق دارد. و اصولاً جداکردن جنبش سبز با دیگر جنبشها، مثل جنبش زنان، کارگران، دانشجویان و اقوام کاملاً به عقیده من کار خردمندانه ای نیست. زیرا که جنبش سبز ترکیب و ادغامی است از تمامی این جنبش ها که در سی سال اخیر در ایران وجود داشتند. و همه اینها امروز به عنوان جنبش آزادیخواهانه و ضد استبدای مردم ایران تبلور پیدا کرده است».

آقای دوشوکی در پاسخ به این پرسش که نتیجه همراهی فعالان قومی یا فعالان هویت طلب و جنبش سبز چه خواهد بود پاسخ می دهد:

دوشوکی : «این را ما باید در بعد وسیعتری از جنبش ها و نهضت های سرکوب شده اقشار مختلف مردم ایران در نظر بگیریم. بعنوان مثال کمپین یک میلیونی که عمدتاً جنبش زنان هست یا جنبش دانشجویی یا جنبش کارگران ما اینها را نمی توانیم از یک دیگر تفکیک کنیم. به هر حال تمام اینها جنبش ها و خواسته های اقشار، گروهها و اقوام و یا حتی مذاهب مختلف ایرانی هستند که هدف مشخصی دارند، هدفشان ضد استبداد است و آزادی است و جنبش اقوام در طی این سی سال اخیر دقیقاً در جهت ضد استبداد و در راستای آزادیخواهی حرکت کرده است. امروز ما بحث هایی را که در تهران می بینیم یعنی سرکوب مردم، زندانی کردن مردم، حتی توهین و تجاوز به زندانیان و اعدام های بعد از دادگاه های فرمایشی، اینها در مناطقی مثل کردستان و بلوچستان در طی سی سال اخیر وجود داشته است. ما الان می بینیم همان نوع سرکوب که بر علیه همان گونه جنبش یعنی جنبش ضد استبدادی و آزادیخواهانه مردم که در بلوچستان، کردستان یا دیگر مناطق اقوام یا مثل خوزستان بوده امروزه ما آن را در تهران می بینیم یعنی من این را از سوی دیگر می بینم. یعنی من می بینم که این جنبش اقوام است که بر علیه انحصارگرایی قشریون و این رژیم قیام کرده بودند در عرض سی سال ولی بخاطر جایگاه خودشان از نظر جغرافیایی و از نظر امکانات رسانه ای متاسفانه در رسانه های بین المللی حتی در رسانه خای داخلی بازتابی نداشتند ولی ما امروز همان جنبش آزادیخواهی را، همانگونه سرکوب جنبش توسط رژیم جمهوری اسلامی را با همان شیوه هایی که قبلاً در مناطق اقوام بکار می برند الان در تهران و کلان شهرهای دیگر بکار می برند».

در این میان حزب اعتماد ملی با انتشار بیانیه ای به مناسبت سالروز انقلاب بهمن ۵۷ خواستار تحقق برخی از آرمان های آن زمان شد. که یکی از آنها برقراری حقوق مساوی برای همه مردم بدون توجه به قوم، قبیله، رنگ، نژاد و زبان بوده است. حزب اعتماد ملی در بخشی از بیانیه خود تحت عنوان «تبعیض و نابرابری بین اقوام و مذاهب» ملت ایران را ملتی واحد و متشکل از اقوام مختلف فارس، تورک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن ...و صاحبان ادیان و مذاهب مختلف توصیف کرد». این حزب اصلاح طلب نوشت :

«تنها را حفظ وحدت و یکپارچگی تاریخی رعایت اصول عدالتخواهانه قانون اساسی در حق آحاد اقوام، ادیان و مذاهب کشور و رفع تمامی اشکال ظلم و ستم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و غیره در این زمینه است که متاسفانه تاکنون آنچنان باید و شاید به برخی اصول قانون اساسی در این زمینه عمل نشده است و در نتیجه امروزه برخی از نابرابریها در این زمینه وجود دارد».

فایل مصاحبه را از اینجا دانلود کنید

 
Free counter and web stats Savalansei Posts Feed