با سکینه در سلول شماره چهار در تبریز


هفته نامه ژورنال دو دیمانش مشاهدات شهناز غلامی، خبرنگار پناهنده در فرانسه را که مدتی با سکینه محمدی آشتیانی زن محکوم به سنگسار همسلولی بوده است را به تحریر کشیده است.

در این گزارش که در شماره ۲۲ اوت هفته نامه ژورنال دو دیمانش چاپ شده از جمله آمده است:تبریز، زندان زنان، سلول شماره ۴، سال ۲۰۰۸، شهناز غلامی خبرنگار ایران و پناهنده سیاسی از ۴۹ روز پیش در فرانسه، حتی برای یک لحظه هم تصور نمی تواند بکند که هم سلولی اش، که اکنون شهرت یافته، بتواند از قوانین عدول کرده باشد. شهناز به خاطر میآورد: «هیچگونه شورش و عصیانی علیه سرنوشت خود نداشت. سکینه یک زن بی سواد است ،بسیار درون گرا و از یک خانواده بسیار مذهبی، جایی که اطاعت زنانه همواره یک امر بدیهی بوده است.»این مادر بی سروصدا، سایه یی از میان سایه ها در خیابان های اسکو، شهرکی در ۴۵ کیلومتری تبریز، در غرب کشور، اکنون در صدر روزنامه های جهان قرار گرفته است. جرم او؟ "رابطه نامشروع".

داستان به مه ۲۰۰۶ مربوط می شود. در آن زمان این زن ایرانی ۴۳ ساله تورک آذربایجانی، همسر مردی است که ۱۴ سال با او تفاوت سنی دارد. مقامات می گویند همسرش رئیس بانک بوده است (چیزی که بگفته شهناز غیر محتمل است). این مرد پسر دایی و یکی از دوستانش را به منزل دعوت کرده است. فاجعه در پیش است.

هم سلولی سکینه توضیح می دهد: « در واقع دو نقل قول از این داستان وجود دارد. یکی از طرف پلیس محلی نقل شده، داستانی عجیب که می گوید سکینه یک آمپول بی حس کننده به همسر خود تزریق کرده تا پسر دایی و دوستش او را در حمام با شوک الکتریکی به قتل برسانند.نقل قول سکینه اما، آنطور که برای من بازگو کرده، همواره حکایت از بی گناهی اش داشته، اگر چه او عشق به پسر دایی مربوطه را هیچگاه پنهان نکرده است».این قضیه می توانست همینجا به پایان برسد و به ۹۹ ضربه شلاقی که در مقابل پسر ۲۲ ساله اش دریافت کرد اکتفا شود. اما پنج ملایی که بعنوان قاضی عمل می کنند به گونه دیگری نظر دادند. چهار ماه پس از آزادیش و با وجود عفو از سوی فرزندان و خانواده شوهرش، سکینه مجددا در ماه سپتامبر مورد محاکمه قرار گرفته و به جرم همدستی با قاتلان همسرش به سنگسار محکوم گردید.

«ما بطور اتفاقی با هم توسط دو مامور مسلح به محل دادگاه منتقل شدیم.» اولی منتظر آزادی موقت خود است و دومی اعتقاد راسخی بر آزادی کامل و قطعی خود دارد."رجم!" حکمی است که قاضی ایرانی با صدای بلند اعلام می کند. سنگسار! سکینه که آنچنان تسلطی به زبان فارسی ندارد لحن و قضاوت قاضی را درک نمی کند. « در مسیر توانستیم با هم صحبت کنیم. زود متوجه شدم که او چیزی نفهمیده است.» زمانی پی برد که به داخل سلول بازگشتیم، یک سلول ۶ متر در ۳ متر برای ۳۵ زندانی. یک نگهبان زن با بی پروایی پیروزمندانه خود تصمیم قاضی را برایش ترجمه کرد. «یادم می آید که چادر از سر سکینه افتاد و از حال رفت. او را به یکی از چهار تخت منتقل کردیم و سعی کردیم او را دلداری بدهیم. اما او دیگر مثل قبل نبود. »

شهناز یقین دارد که اعترافها زیر شکنجه گرفته شده اند. « بعنوان زندانی سیاسی من مورد بازجویی های بی پایان و خشونتهای زیادی قرار گرفتم ولی زندانیان عادی با فشارهای بیشتری بدلیل بی سوادی، جوانی، و نداشتن خانواده روبرو بودند. »

دوشنبه گذشته به ابتکار برنار هانری لوی، تعدادی از هنرمندان از جمله الیزابت بدنتر، میا فائو و سگولن روایال، فراخوانی را امضاء کردند که لغو حکم اعدام را از مقامات ایرانی تقاضا می کرد. « در ورای مورد سکینه، ضروری است که سازمان ملل به حکومت ایران ا یادآوری کند که در سال ۲۰۰۲ و ۲۰۰۸ قولهایی مبنی بر لغو چنین مجازاتهایی داده اند. جان یک زن در میان است.»

پرونده سکینه محمدی آشتیانی قرار بود در ۱۵ اوت در دادگاه تبریز مورد رسیدگی مجدد قرار گیرد. اما بجز اعتراضات شدید دولت جمهوری اسلامی که غرب را متهم به دخالت در امور داخلی خود کرد، اتفاقی نیافتاد: زن جوان همچنان در سیاهچالهای ایران خاک می خورد. پرونده مدفون شده است.

Moyen-Orient ۲۲ Août ۲۰۱۰ - JDDAvec Sakineh, cellule n°۴, TabrizUne journaliste iranienne réfugiée en France raconte le calvaire quotidien enduré par la condamnée à la lapidation.

http://goftar980.ath.cx/index.php?option=com_content&view=article&id=11049%3A2010-08-23-13-14-48&catid=21%3A2010-01-17-21-49-36

منبع: ائمیل دیافتی

 
Free counter and web stats Savalansei Posts Feed