رابطه بین ناسیونالیسم و دموکراسی در جامعه ایرانی

ائلشن موغانلی

ملی‌گرایی و تعصب در جامعه ایرانی کماکان به حیات خود ادامه می دهد و این ملی‌گرایی بر همه طبقات حکم‌فرما شده‌است، دموکراسی سیر قهقرایی یافته‌است و افت‌وخیزهای سیاسی بیش‌تر شده‌است. به همین نسبت میان رشد ملی‌گرایی و ضعف دموکراسی همواره یک هم‌زمانی، قابل مشاهده است.

دانشگاه مریلند؛ ۲۹ تا ٣۱ اکتبر ۲۰۱۰، شاهد همایش فرهنگ آزادی های مدنی، حقوق بشر و دمکراسی در ایران بود. جمعی از ایرانی ها که در حوزه حقوق بشر؛ جامعه شناسی و مطبوعات فعال هستند در همایش مذکور شرکت داشتند. ولی باز به مشکل اساسی بیش از نصف جمعیت ایران یعنی غیرفارس ها سرپوش گذاشته شد و از نقض گسترده حقوق بشری در آذربایجان،کردستان،اهواز، بلوچستان و ترکمن صحرا ترجیحا در هیچیک از قسمتهای این برنامه سخنی به میان نیامد. بقول یکی از دوستان از اینرو برگزار کنندگان این مراسم شایسته می بود به جای استفاده از نام ایران در عنوان مراسم کلمه فارس را جایگزین می کردند.

ولی حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا با این وضعیت اپوزوسیون و کسانی که ادعای تغییر در ایران را دارند می توان راه به جایی برد و آیا با دموکراسی و ملی‌گرایی فارس محور میتوان به توافق رسید؟ آیا ملی‌گرایی ایرانی مشکلات را حل کرده و می‌کند یا فقط آن‌ها را حادتر کرده و خواهد کرد.

ناسیونالیسم ایرانی با تکیه بر هویت فارسی هم در جامعه سیاسی و روشنفکری ایران و هم رسانه‌های فارسی زبان داخلی و خارجی به عنوان یک گفتمان معمول پذیرفته‌ شده است و این بسیار دردناک است؛ زیرا ملی‌گرایی یک بینش و تلقی رخدادهای جهان بیرون است. امروز همه گروهها از این زاویه نگاه می‌کنند.

ناسیونالیسم جهان را به «ما و آن‌ها» تقسیم می‌کند. تعریف یک عضو یا هوادار حزب پان ایرانیست و کسی که هوادار جمهوری اسلامی است، تفاوت می‌کند. چیزی که ثابت است، موجودیت «ما و آن‌ها»ست. ملی‌گرایی می‌خواهد همه را یک‌رنگ ببیند و تفاوت‌ها را از راه «یکسان‌سازی» نابود کند و اگر نتوانست، مسئله تا نابودی فیزیکی پیش می‌رود.

ناسیونالیسمی که در ایران است شدیداً قومی است. ناسیونالیسم قومی به معنای ناسیونالیسم نژادی نیست. در مفهوم قومیت فرهنگ نیز جایگاه خود را دارد. همان‌طور که دین، زبان و عدالت. اگر شما فارس‌بودن را در درجه نخست اهمیت بدانید، خواهید گفت فرهنگ فارس و زبان فارسی باید حاکم شود و بقیه گروه‌های قومی را نیز فارس خواهید نامید. این همان ناسیونالیسم قومی است.

شاید آوردن مثالی به روز در این خصوص به درک مطلب بیشتر کمک کند.
چند روز پیش ویدیوئی را در شبکه های اجتماعی دیدیم که سبب عصبانیت بسیاری از ایرانیهای شده بود. در این فیلم یک آقایی دین شناس در تلویزیون ایران به اصطلاح از عربی بودن زبان بهشت و عجمی بودن زبان جهنم (غیر زبان عربی) سخن می گفت. در این عصبانیت چند چیز جالب است یکی تفسیری است که از عجمی بعنوان زبان فارسی می شود. بی آنکه آن شخص حتی حرفی از زبان فارسی به زبان بیاورد. دومی حساسیت بیش از اندازه به چیزی است که بسیاری به آن هنوز باور ندارند و به اصطلاح در آن دنیاست. کسانی که گویا در دنیای واقعی و آن هم در قرن بیست و یکم نمی بینند میلیونها انسان غیرفارس در ایران را که با شعار زبان واحد - ملت واحد بیش از هشتاد سال است در معرض سیاست آسیمیلاسیون و فشار فرهنگی؛ زبانی قرار دارند. آنها از حق تحصیل به زبان مادری و استفاده از آن در رادیو و تلویزیون و ...محروم شده و نامهای جغرافیایی اشان عوض می شود. صاحب مغازه هایی که از اسامی غیر فارسی چون ترکی استفاده می کنند به اداره اماکن احضار می شوند .

اما آیا این ملی‌گرایی می‌تواند با دموکراسی تجمیع شود؟ جامعه ای که، حتی روشنفکران اش نیز چند سال پیش نه تنها هیچ عکس العملی به چاپ حدیث جعلی و نژادپرستانه " دانش اگر در ثریا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت"بر روی اسکناس پنج هزار تومانی اعتراضی نکرده و آن را به نقد نکشیدن بلکه حتی به آن نیز شاید در دل خود خوشحال شدند. گروههای منتقد و روشنفکری که همگام با حکومت ایران حرکت هایی ملی و مدنی در مناطق غیرفارس را که در استیلای ابتدایی ترین حق خود هستند را با اتهام های چون ترویج ناسیونالیسم و تجزیه طلبی... به دادگاهها می کشند.

به هیچ وجه نمی شود؛ اگر از چنان ملی‌گرایی سیاهی دفاع می‌شود، اگر همه مشکلات با عینک ملی‌گرایی نگریسته می‌شود، امکان تفاهم دموکراتیک وجود ندارد. از دید این طیف، مسئله غیرفارس ها برابر است با تجزیه و مرتبط با تقدس تمامیت اراضی کشور و… در حالی‌که دموکراسی ایجاب می‌کند که سخن طرف مقابل شنیده شود.

غیرفارس ها در ایران مطالباتی دارند؛ این مطالبات باید شنیده شود و امکان طرح مطالبات اعطا شود. هر اندازه به حقوق و مطالبات پاسخ داده نشود، به همان میزان هم مطالبات بیشتر و رادیکال خواهد شد. هنگامی که یک هویت، سیاسی شد، دیگر امکان نابودی آن وجود ندارد. پس این رابط مستقیمی دارد با ناسیونالیسم غیرفارسی که خواهان استقلال است.

اصولا باید این پرسش را مطرح کنیم: آیا روزی در ایران حکومتی بر سر کار خواهد بود که میان خود و ملی‌گرایی فاصله بگذارد؟ اگر چنین حکومتی باشد با چه اقبالی روبرو خواهد شد؟ حتی اگر امروز چنین حکومتی به وجود بیاید نمی‌تواند ادامه حیات دهد؛ زیرا در جامعه ما (ایران) فقط طبقه کوچک روشنفکر هستند که میان خود و ناسیونالیسم فاصله می‌گذارند. پس کسانی که بطور راستین دغدغه جامعه مدنی و حقوق شهروندی را دارند باید با حس مسئولیت به مسائل جمعیت غیرفارس ایران نگاه کنند.

 
Free counter and web stats Savalansei Posts Feed