رابطه بین ناسیونالیسم و دموکراسی در جامعه ایرانی

ائلشن موغانلی

ملی‌گرایی و تعصب در جامعه ایرانی کماکان به حیات خود ادامه می دهد و این ملی‌گرایی بر همه طبقات حکم‌فرما شده‌است، دموکراسی سیر قهقرایی یافته‌است و افت‌وخیزهای سیاسی بیش‌تر شده‌است. به همین نسبت میان رشد ملی‌گرایی و ضعف دموکراسی همواره یک هم‌زمانی، قابل مشاهده است.

دانشگاه مریلند؛ ۲۹ تا ٣۱ اکتبر ۲۰۱۰، شاهد همایش فرهنگ آزادی های مدنی، حقوق بشر و دمکراسی در ایران بود. جمعی از ایرانی ها که در حوزه حقوق بشر؛ جامعه شناسی و مطبوعات فعال هستند در همایش مذکور شرکت داشتند. ولی باز به مشکل اساسی بیش از نصف جمعیت ایران یعنی غیرفارس ها سرپوش گذاشته شد و از نقض گسترده حقوق بشری در آذربایجان،کردستان،اهواز، بلوچستان و ترکمن صحرا ترجیحا در هیچیک از قسمتهای این برنامه سخنی به میان نیامد. بقول یکی از دوستان از اینرو برگزار کنندگان این مراسم شایسته می بود به جای استفاده از نام ایران در عنوان مراسم کلمه فارس را جایگزین می کردند.

ولی حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا با این وضعیت اپوزوسیون و کسانی که ادعای تغییر در ایران را دارند می توان راه به جایی برد و آیا با دموکراسی و ملی‌گرایی فارس محور میتوان به توافق رسید؟ آیا ملی‌گرایی ایرانی مشکلات را حل کرده و می‌کند یا فقط آن‌ها را حادتر کرده و خواهد کرد.

ناسیونالیسم ایرانی با تکیه بر هویت فارسی هم در جامعه سیاسی و روشنفکری ایران و هم رسانه‌های فارسی زبان داخلی و خارجی به عنوان یک گفتمان معمول پذیرفته‌ شده است و این بسیار دردناک است؛ زیرا ملی‌گرایی یک بینش و تلقی رخدادهای جهان بیرون است. امروز همه گروهها از این زاویه نگاه می‌کنند.

ناسیونالیسم جهان را به «ما و آن‌ها» تقسیم می‌کند. تعریف یک عضو یا هوادار حزب پان ایرانیست و کسی که هوادار جمهوری اسلامی است، تفاوت می‌کند. چیزی که ثابت است، موجودیت «ما و آن‌ها»ست. ملی‌گرایی می‌خواهد همه را یک‌رنگ ببیند و تفاوت‌ها را از راه «یکسان‌سازی» نابود کند و اگر نتوانست، مسئله تا نابودی فیزیکی پیش می‌رود.

ناسیونالیسمی که در ایران است شدیداً قومی است. ناسیونالیسم قومی به معنای ناسیونالیسم نژادی نیست. در مفهوم قومیت فرهنگ نیز جایگاه خود را دارد. همان‌طور که دین، زبان و عدالت. اگر شما فارس‌بودن را در درجه نخست اهمیت بدانید، خواهید گفت فرهنگ فارس و زبان فارسی باید حاکم شود و بقیه گروه‌های قومی را نیز فارس خواهید نامید. این همان ناسیونالیسم قومی است.

شاید آوردن مثالی به روز در این خصوص به درک مطلب بیشتر کمک کند.
چند روز پیش ویدیوئی را در شبکه های اجتماعی دیدیم که سبب عصبانیت بسیاری از ایرانیهای شده بود. در این فیلم یک آقایی دین شناس در تلویزیون ایران به اصطلاح از عربی بودن زبان بهشت و عجمی بودن زبان جهنم (غیر زبان عربی) سخن می گفت. در این عصبانیت چند چیز جالب است یکی تفسیری است که از عجمی بعنوان زبان فارسی می شود. بی آنکه آن شخص حتی حرفی از زبان فارسی به زبان بیاورد. دومی حساسیت بیش از اندازه به چیزی است که بسیاری به آن هنوز باور ندارند و به اصطلاح در آن دنیاست. کسانی که گویا در دنیای واقعی و آن هم در قرن بیست و یکم نمی بینند میلیونها انسان غیرفارس در ایران را که با شعار زبان واحد - ملت واحد بیش از هشتاد سال است در معرض سیاست آسیمیلاسیون و فشار فرهنگی؛ زبانی قرار دارند. آنها از حق تحصیل به زبان مادری و استفاده از آن در رادیو و تلویزیون و ...محروم شده و نامهای جغرافیایی اشان عوض می شود. صاحب مغازه هایی که از اسامی غیر فارسی چون ترکی استفاده می کنند به اداره اماکن احضار می شوند .

اما آیا این ملی‌گرایی می‌تواند با دموکراسی تجمیع شود؟ جامعه ای که، حتی روشنفکران اش نیز چند سال پیش نه تنها هیچ عکس العملی به چاپ حدیث جعلی و نژادپرستانه " دانش اگر در ثریا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت"بر روی اسکناس پنج هزار تومانی اعتراضی نکرده و آن را به نقد نکشیدن بلکه حتی به آن نیز شاید در دل خود خوشحال شدند. گروههای منتقد و روشنفکری که همگام با حکومت ایران حرکت هایی ملی و مدنی در مناطق غیرفارس را که در استیلای ابتدایی ترین حق خود هستند را با اتهام های چون ترویج ناسیونالیسم و تجزیه طلبی... به دادگاهها می کشند.

به هیچ وجه نمی شود؛ اگر از چنان ملی‌گرایی سیاهی دفاع می‌شود، اگر همه مشکلات با عینک ملی‌گرایی نگریسته می‌شود، امکان تفاهم دموکراتیک وجود ندارد. از دید این طیف، مسئله غیرفارس ها برابر است با تجزیه و مرتبط با تقدس تمامیت اراضی کشور و… در حالی‌که دموکراسی ایجاب می‌کند که سخن طرف مقابل شنیده شود.

غیرفارس ها در ایران مطالباتی دارند؛ این مطالبات باید شنیده شود و امکان طرح مطالبات اعطا شود. هر اندازه به حقوق و مطالبات پاسخ داده نشود، به همان میزان هم مطالبات بیشتر و رادیکال خواهد شد. هنگامی که یک هویت، سیاسی شد، دیگر امکان نابودی آن وجود ندارد. پس این رابط مستقیمی دارد با ناسیونالیسم غیرفارسی که خواهان استقلال است.

اصولا باید این پرسش را مطرح کنیم: آیا روزی در ایران حکومتی بر سر کار خواهد بود که میان خود و ملی‌گرایی فاصله بگذارد؟ اگر چنین حکومتی باشد با چه اقبالی روبرو خواهد شد؟ حتی اگر امروز چنین حکومتی به وجود بیاید نمی‌تواند ادامه حیات دهد؛ زیرا در جامعه ما (ایران) فقط طبقه کوچک روشنفکر هستند که میان خود و ناسیونالیسم فاصله می‌گذارند. پس کسانی که بطور راستین دغدغه جامعه مدنی و حقوق شهروندی را دارند باید با حس مسئولیت به مسائل جمعیت غیرفارس ایران نگاه کنند.

ادامه مطلب ....

بررسی یافته های طرح" خشونت خانگی علیه زنان " در تبریز

لیلا صحت

مدرسه فمینیستی: روز 25 نوامبر ، برابر با 4 آذر «روز بین المللی مبارزه با خشونت علیه زنان» است. اختصاص این روز به عنوان مناسبتی بین المللی، طبعا به ما زنان ایرانی فرصت دوباره ای می دهد که تلاش های مان را برای مبارزه با همه اشکال خشونت، بسیج کنیم. امسال نیز ما در مدرسه فمینیستی تلاش کرده ایم که به مناسبت این روز، در حد بضاعت مان ویژه نامه کوچکی گرد آوردیم که طی 10 روز گذشته تا 25 نوامبر (4 آذر ماه) به خوانندگان سایت مدرسه فمینیستی تقدیم خواهیم کرد. اختصاص این روز بین المللی علیه خشونت در برابر زنان را به فال نیک بگیریم و : علیه خشونت، گامی دیگر به پیش بگذاریم! از همین روست که لیلا صحت در پژوهش مستند خود، نتایج طرح بررسی وضعیت خشونت خانگی علیه زنان در رابطه با آمارهای مربوط به شهر تبریز را با خلاقیت مورد بررسی قرار داده است:

عامل اصلی خشونت علیه زنان را می توان در تبعیض جنسیتی یافت. به عبارتی خشونت هم در تبعیض ریشه دارد و هم به آن دامن می زند.طبق تعریف سازمان عفو بین الملل : خشونت علیه زن “طبیعی” یا “چاره ناپذیر” نیست بلکه تظاهری است از ارزش ها و معیارهای تاریخی و فرهنگی جوامع مختلف. برخی نهادهای اجتماعی و سیاسی، خود زمینه ساز تضعیف و خشونت علیه زن می شوند. برخی رسوم فرهنگی و سنتی هم ــ به ویژه آنهایی که به طور وسواس گونه ای بر پرهیزگاری جنسی تاکید می کنند ــ می توانند بهانه ای شوند برای خشونت علیه زنان و دختران.

از سویی پنهان ماندن خشونت های خانگی و عدم گزارش آن به پلیس و دیگر نهاد های ذیربط موضوع را پیچیده تر کرده واقدام های پیش بینی شده برای کاستن وکنترل آن را غیر موثر می نماید . زنان درگیر خشونت، هماره در حلقه های بسته ی تکرار خشونت های خانگی، گیر می افتند. چه بسا پذیرش این خشونت ها در قالب فرهنگ مدارا و ارزش گذاری اجتماعی برای حفظ خانواده به عنوان ارزش شناخته شود، حتی نوع تربیت دختران از خردسالی بذیرش ذهنی این نوع خشونت را تقویت می کند. میزان گزارش این خشونت ها با سنتی بودن جامعه مورد مطالعه رابطه مستقیمی دارد درجوامع سنتی ، دست یابی به آمار دقیق از میزان خشونت های خانگی کار مشکلی است که، این امر خود ضمن کمک به پنهان کاری در شیوع معضل های اجتماعی منجر به با زتولید خشونت های بیشتر و از نوع دیگر می شود. در ایران نیزبه اذعان خیلی از کارشناسان وحتی متولیان رسمی و دولتی آمار دقیقی از میزان خشونت های خانگی وجود ندارد. وضعیت گزارش خشونت های خانگی در جامعه تقریبا سنتی تبریز نیزکم و بیش به همان اندازه از نبود آمارهای قابل اعتماد رنج می برد وگاهاَ نیزنگاه خاص حکومتی و حساسیت های سیاسی منطقه ای حکومت مرکزی، انتشار این گونه آمار را در این منطقه تحت شعاع قرار داده واز حداقل های موجود هم فاصله می گیرد با این وجود چاره ای هم جز اعتماد کردن به داشته های موجود نیست هرچند از استاندارد اعتبارهای پژوهشی، فاصله گرفته باشیم .

یکی از طرح های اجرا شده در چند سال اخیر طرح "بررسی وضعیت خشونت خانگی علیه زنان " بود، طرحی که در 28 مرکز استان کشور از جمله تبریز در سال 80 به اجرا در آمد و فراوانی و گستره خشونت بر علیه زنان و عوامل اقتصادی اجتماعی ، حقوقی ، روانی و قوم و خانوادگی موثر بر این پدیده را مورد بررسی قرار داد. این طرح با مشارکت وزارت کشور و مرکز امور مشارکت زنان درزمان دولت آقای خاتمی و با همکاری وزارت علوم انجام شد و یکی از جامع‌ترین طرح‌هایی است که تاکنون در ایران در رابطه با خشونت های خانگی علیه زنان به اجرا درآمده است در این مبحث نتایج و یافته های مربوط به شهر تبریز را مورد مطالعه و بررسی قرار خواهیم داد.

مروری بر خلاصه یافته ها و نتایج تحقیق در شهر تبریز(*1)

1. حجم نمونه های مورد بررسی در سهمیه تبریز و شاخص های اندازه گیری در پرسشنامه ها

سهم تبریز از 12596 پاسخگوی زن در کل کشور 618 مورد تعیین شده بود از مردان نیز از تعداد 2066 مرد پاسخگودر کل کشور 91 مرد پاسخگوی تبریزی نظراتشان در پرسشنامه های طرح جمع آوری شده است. در این تحقیق برای اندازه گیری شاخص یا مقیاس کلی خشونت های خانگی و صدمات ناشی از آن از 56 گویه یا متغیر استفاده شده است از این 56 متغیر45 متغیر میزان خشونت انگی علیه زنان و 11 متغیر شدت ناشی از آن را اندازه می گیرند. تمامی متغیر ها در سه مرحله یا سه بعد مورد اندازه گیری قرار گرفته اند در مرحله اول ، میزان وقوع خشونت خانگی از اول زندگی مشترک تاکنون به عنوان یک متغییر دو حالته مورد اندازه گیری قرار گرفته است در مرحله بعدی دفعات یا میزان وقوع خشونت خانگی در طول یک سال گذشته ، به عنوان یک متغیر چند حالته ( دفعات وقوع ) مورد سنجش قرار گرفته است و نهایتاَ در مرحله دیگر طرز تلقی پاسخگویان از وقوع خشونت مورد نظر ، به صورت یک متغیر دو گزینه ای ، مورد ارزیابی قرار گرفته است .

2. عامل های سنجش خشونت ها

عامل اول : استفاده از تهدید های متفاوت و ایجاد مخاطره ( تهدید به شکایت به پلیس ،به کشتن زنان یا فرزندان ،با طلاق دادن ،اذیت و آزار، تصاحب ، مخفی کردن مدارک شخصی و...)
عامل دوم : خشونت های فیزیکی نوع اول ( گاز گرفتن ، گرفتن و بستن، زندانی کردن ، چنگ انداختن و کشیدن مو، اخراج از خانه ، کتک کاری مفصل ...)
عامل سوم :خشونت های فیزیکی از نوع دوم ( سیلی زدن ، زدن با مشت یا چیز دیگر ، لگد زدن ، کشیدن هل دادن ، محکم کوبیدن در شکستن اشیای منزل ...)
عامل چهارم : خشونت های روانی و کلامی ( به کار بردن کلمات رکیک ،دشنام ،بهانه های پی درپی ،دادو فریاد وبداخلاقس ،قهر و صحبت نکردن ، ایجاد مداوم در ماندگی ، از بین بردن کرامت انسانی و عزت نفس ، تحقیر ،ایجاد فشار های روانی و روحی ، منت نهادن مداوم ...)
عامل پنجم : خشونت های جنسی و ناموسی (اجبار به روابط زناشویی ناخواسته یا غیر متعارف ، مجبور کردن به دیدن عکس و فیلم های مبتذل ، عدم رعایت بهداشت زناشویی ، مجبور کردن به سقط و حاملگی ناخواسته ،متهم کردن به بی مبالاتی در مسایل ناموسی ،نامناسب بودن پوشش و لباس ، شک و بددلی ...)
عامل ششم : خشونت های اقتصادی مالی ( جلوگیری از استقلال مالی ، دخل و تصرف در اموال ، ندادن خرجی خانه و پول کافی ، ایجاد مضیقه مالی ..)
عامل هفتم : خشونت های حقوقی و مرتبط با طلاق ( جلوگیری از نگهداری فرزندان در زمان متارکه ، ازدواج مجدد شوهر و آوردن هوو، امتناع از طلاق ...)
عامل هشتم : ممانعت از رشد اجتماعی ، فکری و آموزشی ( ممانعت از کاریابی و اشتغال ، ایجاد محدودیت در ادامه تحصیل ، مهارت آموزی ، ایجاد محدودیت در روابط فامیلی دوستانه و..)

3. سن پاسخگویان و همسر پاسخگویان:

توزیع سنی پاسخگویان نشان می دهد که اکثر آنها به ترتیب در گروههای سنی 30- 34 سله ، 25- 29 ساله ، 35 – 39 ساله ، 20 – 24 ساله قرار دارند

جدول (1) توزیع فراوانی پاسخگویان و همسران پاسخگویان بر حسب گروه های سنی در شهر تبریز:


4. وضعیت تحصیلات پاسخگویان و همسران آنها :

بررسی توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب سطح تحصیلات نشان می دهد که 46 درصد آنها دارای تحصیلات ابتدایی و کمتر از آن هستند همچنین فقط 3/8 درصد از آنها تحصیلات بالای دیپلم دارند بررسی سطح تحصیلات همسر پاسخگویان نیز نشان میدهد که 6/40 درصد آنها بی سواد یا کم سواد ( خواندن و نوشتن تا ایتدایی ) بوده . 1/15 درصد نیز تحصیلاتشان بالای دیپلم است.

جدول (2) جدول توافقی بین تحصیلات پاسخگو و تحصیلات همسر پاسخگو در شهر تبریز :


اهم یافته ها و نتایج وضعیت خشونت خانگی در بین زنان مورد مطالعه در شهر تبریز:

1- نسبت افراد در گیر در خشونت خانگی به کل پاسخگویان مورد مطالعه در شهر تبریز ، بر حسب مقیاس خشونت خانگی از اول زندگی مشترک تا کنون برابر 67.3 در صد است در حالی که این مقدار در سطح ملی برابر با 66.3 درصد است. به عبارت دیگر در حالی که در سطح ملی 66.3 درصد زنان مورد مطالعه در طول زندگی مشترک خود حداقل یک بار تجربه خشونت خانگی را دارند این مقدار (درصد ) برای زنان تبریز 67.3 درصد است آزمون تفاوت نسبت های مذکور حاکی از آن است که بین دو مقدار ( درصد ) مذکور تفاوت معنی داری وجود ندارد همچنین نسبت افراد در گیر در خشونت خانگی به کل پاسخگویان شهر تبریز ، برحسب مقیاس خشونت خانگی در طول یک سال گذشته ، برابر با 48.2 در صد می باشد در حالیکه این مقدار در سطح ملی برابر با 53 درصد است نتایج موید آن است که نسبت مذکور ( نسبت افراد درگیر در خوشنت خانگی در طول یک سال گذشته ) در شهر تبریز در مقام مقایسه با نسبت ملی ( 53 ) درصد به لحاظ آماری تفاوت معنی داری دارد.

بر این اساس نتایج به دست آمده در ارتباط با تفاوت معنی داری نشان می دهد که در موارد زیر شاخص ها در شهر تبریز با نرم ملی تفاوت معنی دار است بدین معنی که خشونت خانگی در شهر تبریز در ارتباط با این شاخص ها متفاوت از وضعیت خشونت خانگی در سطح ملی است . موارد مذکور عبارتند از :

1 - 51.8 درصد میزان خشونت خانگی در طول یک سال گذشته (47 درصد در سطح ملی )
2- 93 درصد شدت صدمات ناشی از خشونت خانگی از اول زندگی مشترک تا کنون ( 89.5 درصد در سطح ملی )
3- 97.6 درصد شدت صدمات ناشی از خشونت خانگی در طول یک سال گذشته ( 93.7 در صد در سطح ملی )
4- 81.3 درصد استفاده از تهدید های متفاوت و ایجاد مخاطره ( عامل اول ) * از اول زندگی مشترک تا کنون ( 76.5 درصد در سطح ملی )
5- 86.6 درصد استفاده از تهدید های متفاوت و ایجاد مخاطره ( عامل اول ) در طول یکسال گذشته ( 82.8 درصد در سطح ملی )
6- 85.3 درصد خشونت فیزیکی از نوع اول (عامل دوم ) از اول زندگی مشترک تا کنون ( 81.7 درصد در سطح ملی )
7- 94.4 درصد خشونت فیزیکی نوع اول در طول یکسال گذشته ( 88.8 درصد در سطح ملی )
8- 65 درصد خشونت فیزیکی از نوع دوم (عامل سوم ) از اول زندگی مشتر تا کنون ( 62.2 درصد در سطح ملی )
9- 81.6 درصد خشونت فیزیکی از نوع دوم ( عامل سوم ) در طول یکسال گذشته ( 73.3 درصد در سطح ملی )
10- 60.4 درصد خشونت های روانی و کلامی ( عامل چهارم ) در طول یک سال گذشته ( 71.4 درصد در سطح ملی )
11- 92.2 درصد خشونت های جنسی و ناموسی (عامل پنجم ) ازاول زندگی مشترک تا کنون( 89.8 درصد در سطح ملی )
12- 94.8 درصد خشونت های جنسی و ناموسی (عامل پنجم ) در طول یک سال گذشته (93.1 درصد در سطح ملی )
13- 87.4 درصد خشونت های اقتصادی و مالی (عامل ششم ) از اول زندگی مشترک تاکنون ( 85.1 درصد در سطح ملی )
14- 91.2 درصد خشونت های اقتصادی و مالی (عامل ششم ) در طول یکسال گذشته ( 89.2 درصد در سطح ملی )
15- 95.2 درصد خشونت های حقوقی و مرتبط با طلاق ( عامل هفتم ) از اول زندگی مشترک تا کنون ( 92.6 درصد در سطح ملی )
16- 97.8 درصد خشونت های حقوقی و مرتبط با طلاق (عامل هفتم ) در طول یکسال گذشته ( 95.3 درصد در سطح ملی )
17- 84.7 درصد خشونت های ممانعت از رشد اجتماعی ، فکری و آموزشی (عامل هشتم ) در طول یکسال گذشته ( 81.8 درصد در سطح ملی )

2. از نظر پاسخگویان در شهر تبریز شدت صدمات ناشی خشونت خانگی با ضریب 0.98 بالاترین حد تلقی از خشونت و خشونت های ممانعت از رشد اجتماعی ، فکری و آموزشی با ضریب 76. 0 کمترین حد تلقی از خشونت می باشد. این ضرایب در نرم ملی به ترتیب برابر 0.955 و 0.803 است. یافته ها نشان می دهد که زنان شهر تبریز نسبت به مفهوم خشونت همگرایی بالایی داشته . تلقی آنان از خشونت در مقایسه با نرم ملی همگون ارزیابی می شود . همچنین در نرم ممانعت از رشد اجتماعی ، فکری و آموزشی زنان کمترین حد تلقی از خشونت ارزیابی شده است . در حالی که در شهر تبریز کمترین حد تلقی از خشونت به خشونت روانی و کلامی مربوط می شود . در مجموع زنان مورد مطالعه در شهر تبریز هریک از مفاهیم ده گانه خشونت را به ترتیب بالاترین حد خشونت تا کمترین حد به ترتیب زیر دسته بندی نموده اند:

1. 0.98 در صد صدمات ناشی از خشونت ( 0.955 در صد در سطح ملی )
2. 0.98 درصد خشونت فیزیکی از نوع اول ( 0.946 درصد در سطح ملی
3. 0.97 درصد خشونت فیزیکی از نوع دوم ( 0.932 درصد در سطح ملی )
4. 0.91 درصد استفاده از تهدید های متفاوت و ایجاد مخاطره ( 0.886 درصد در سطح ملی )
5. 0.90 درصد خشونت (45 ) مورد ( 0.886 درصد در سطح ملی )
6. 0.89 درصد خشونت های حقوقی و مرتبط با طلاق ( 0.883 درصد در سطح ملی )
7. 0.88 درصد خشونت جنسی و ناموسی (0.897 درصد ردسطح ملی )
8. 0.83 درصد خشونت های اقتصادی و مالی ( 0.838 درصد در سطح ملی )
9. 0.83 درصد خشونت های روانی و کلامی ( 0.822 درصد ذر سطح ملی )
10. .76 درصد ممانعت از رشد اجتماعی ، فکری و آموزشی ( 0.803 درصد در سطح ملی )

3- مقایسه میزان خشونت خانگی در شهر تبریز با مقیاس های ملی ، برحسب معیار توصیفی میانگین و انحراف معیار حاکی از آن است که در مجموع شهر تبریز به لحاظ مقیاس های مورد مطالعه در وضعیت بهتری قرار دارند. البته تلویحا می توان اذعان کرد که این نتیجه بیشتر پیرامون کل پاسخگویان مصداق دارد تا افراد درگیر در خشونت خانگی ، از اول زندگی مشترک تا کنون ، برای کل پاسخگویان و افراد درگیر در خشونت خانگی شهر تبریز به ترتیب برابر با 22/4 و26/6 مورد است. مقادیر مذکور در سطح ملی به ترتیب 73/4 و 14/7 مورد است. این مقادیر حاکی از آن است که به طور متوسط هر زن تبریزی در طول زندگی مشترک خود 22/4 مورد از موارد 45 گانه خشونت خانگی را تجربه کرده است در حالی که این میزان برای کل زنان مورد مطالعه کشور برابر با 73/4 مورد است پس تلویحان می توان نتیجه گرفت که با توجه به مقیاس ملی خشونت خانگی ، از اول زندگی مشترک تا کنون ، زنان مورد مطالعه شهر تبریز موارد خشونت خانگی کمتری نسبت به شاخص های ملی تجربه کرده اند.

بر مبنای افراد درگیر در خشونت یعنی کسانی که از اول زندگی مشترک تاکنون حداقل یک بار تجربه خشونت را داشته اند میزان وقوع خشونت در انواع مختلف خشونت ها به ترتیب زیر می باشد.

1- 26/6 مورد از 45 نوع خشونت خانگی ( شاخص کلی ) ( ملی 14/7 مورد )
2- 33/2 مورد از 11 نوع صدمات ناشی از خشونت خانگی ( ملی 74/2 مورد )
3- 66/2 مورد از 9 نوع استفاده از تهدید های متفاوت و ایجاد مخاطره ( ملی 63/2 مورد)
4- 70/2 مورد از 8 نوع خشونت های فیزیکی از نوع اول ( ملی 66/2 مورد )
5- 46/2 مورد از از 5 نوع خشونت های فیزیکی از نوع دوم ( ملی 46/2 مورد)
6- 39/2 مورد از 6 نوع خشونت های روانی و کلامی ( ملی 48/2 مورد )
7- 34/1 مورد از 5 نوع خشونت های جنسی و ناموسی ( ملی 53/1 مورد )
8- 68/1 مورد از 3 نوع خشونت های اقتصادی و مالی ( ملی 74/1 مورد )
9- 28/1 مورد از 4 نوع خشونت های حقوقی و مرتبط با طلاق ( ملی 46/1 مورد )
10- 54/1 مورد از 3 نوع ممانعه از رشد اجتماعی فکری و آموزشی ( ملی 61/1 مورد )

4- همچنین آماره های میانگین خالص نشان می دهد که متوسط وقوع و تجربه هریک از انواع خشونت های نه گانه در طول یک سال گذشته برای افرادی که درگیر در خشوت بوده اند چه میزان میباشد .این آماره ها صرفا برای انواع خشونت ها در نظر گرفته شده است و لذا آماره مذکور برای خشونت کلی (45 مورد) معنا نداشته و محاسبه نشده است .همچنین این آماره ها در ارتباط با انواع خشونت ها قابل مقایسه هستند یافته ها نشان می دهد که زنان تبریزی در طول یک سال گذشته به ترتیب بالاترین میزان تجربه هریک از خشونت های زیر را تجربه کرده اند .براساس این یافته ها می توان نتیجه گرفت که زنان خشونت دیده تبریزی در طول یک سال گذشته عمدتا در چه زمینه هایی مورد خشونت قرار گرفته اند .

1- 93/1 بار خشونت های افتصادی و مالی ( ملی 40/2 بار )
2- 1/2 بار ممانعت از رشد اجتماعی ،فکری و آموزشی ( ملی 10/2 بار )
3- 37/1 بار خشونت های حقوقی و مرتبط با طلاق ( ملی 33/1 بار )
4- 69/1 بار خشونت فیزیکی از نوع دوم ( ملی 67/1 بار )
5- 81/1 بار خشونت روانی و کلامی ( ملی 70/1 بار )
6- 0.90 بار خشونت های جنسی و ناموسی ( ملی 10/1 بار )
7- 1/1 بار خشونت فیزیکی از نوع اول ( ملی 31/1 )
8- 19/1 بار استفاده از تهدید های متفاوت و ایجاد مخاطره ( ملی 18/1 )
9- 0.77 بار میزان صدمات ( ملی 0.86 )

5- همانطور که داده ها نشان می دهد ، میزان وقوع خشونت در دوره های خاصی از زندگی پاسخگویان شهر تبریز در مقام مقایسه با دوره های دیگر ، افزایش یافته است. میانگین میزان وقوع خشونت خانگی به صورت مرتب شده ( sorted ) بر اساس میانگین ، برای هریک از دوره های استخراج شده است . نتایج حاکی از آن است که زنان تبریزی ( کل پاسخگویان ) در دوره ها و برهه های خاصی ، بیش از سایر دوره ها ، در معرض خشونت خانگی بوده اند. میانگین مرتب شده دوره های زندگی مندرج در داده های مذکور در بین پاسخگویان تبریزی و برحسب میزان وقوع خشونت خانگی حاکی از آن است که شش دوره زیز به ترتیب پرخشونت ترین دوره ها محسوب می شود.

1- یک سال اول ازدواج ( رتبه ملی 1 )
2- پس از تولد فرزندان ( رتبه ملی 3 )
3- دوران تنگنا های مالی ( رتبه ملی 2 )
4- دوران بارداری ( رتبه ملی 6 )
5- میانسالی ( رتبه ملی 5 )
6- دوران خواستگاری و نامزدی ( رتبه ملی 11 )

در حالی که در بین پاسخگویان تبریزی به ترتیب در دوره های زیر ، حداقل میزان خشونت خانگی به وقوع پیوسته است.

1- برخورداری از در آمد بالا ( رتبه ملی 16 )
2- هر روز ( رتبه ملی 17 )
3- بعد از معاشرت جنسی ( رتبه ملی 15 )
4- بعد از معاشرت جنسی ( رتبه ملی 14 )
5- سالخوردگی ( رتبه ملی 13 )
6- حداقل یک بار در هفته ( رتبه ملی 9 )

6-بررسی نظرات پاسخگویان پیرامون میزان تقصیر افراد ( مسببین ) در ایجاد اختلافات و خشونت های خانگی ، حاکی از آن است که پاسخگویان تبریزی قبل از همه همسران خود را در بروز اختلافات و خشونت های خانگی مقصر می دانند این افراد در اولویت های بعدی خود وخانواده همسر خویش را مقصر می دانند .همچنین زنان تبریزی دوستان خانوادگی یا فردی خود و همسر خود را کم تقصیر ترین افراد در بروز اختلافات و خشونت های خانگی قلمداد می کنند .علاوه بر این داده ها نشان می دهد که تا حدودی در سطح ملی نیز ترتیب افراد با عنوان مقصر در بروز اختلافات و خشونت های خانگی حفظ شده است . داده های مذکور حاکی از آن است که زنان مورد مطالعه در سطح ملی نیز ، قبل از همه ، همسر خود را در بروز اختلافات و خشونت های خانگی ، مقصر می دانند افراد مذکور در مراتب بعدی خود ، خانواده همسر و خانواده خود را مقصر می دانند.

مقایسه نتایج داده های شهر تبریز و ملی مبین این واقعیت است که پاسخگویان تبریزی در مقایسه با کل پاسخگویان کشور ، تقصیر همسانی برای خانواده و خود قائل هستند . بدین ترتیب که ف پاسخگویان شهر تبریز خانواده خود را در بروز اختلافات وخشونت های خانگی در اولویت چهارم تقصیر قرار می دهند این در حالی است که در سطح ملی ، رتبه مقوله مذکور ، چهارم است .علاوه بر این ، نتایج شهر تبریز و کل کشور ، جملگی حاکی از آن است که پاسخگویان تقریبا به همان نسبت که همسر خود را مقصر می دانند خود را نیز مقصر تعریف می کنند . برای مثال ، در سطح ملی میانگین میزان تقصیر همسر پاسخگویان و خود پاسخگویان در بروز اختلافات و خشونت های خانگی ، به ترتیب برابر با 45/2 و 25/2 است این مقایسه برای همسر پاسخگویان و خود پاسخگویان شهر تبریز به ترتیب برابر با 65/2 و 41/2 می باشد .مقادیر مذکور ، چه در سطح ملی و چه در شهر تبریز ، مبین این واقعیت است که پاسخگویان ، تاحدودی ، برای خود میزان تقصیربرابری ( تعداد بیشتری همسر ) با همسران خودشان قائل هستند.

7 – مقایسه میانگین های به دست آمده در ارتباط با نگرش های پلسخگویان در شهر تبریز با میانگین های ملی نشان می دهد که از مجموع مقیاس نگرشی ، نگرش زنان در ارتباط با 20 مورد از مقیاس های مربوط به مسایل فردی و خانوادگی و اقتصادی اجتماعی بالاتر از سطح ملی قرار دارد.

1- تعلقلت مذهبی خود وهمسر
2- وابستگی روانی و عاطفی
3- امیدواری و رضایت از زندگی
4- مهارت های حل اختلاف خانوادگی
5- میزان اضطراب
6- میزان پرخاشگری
7- آگاهی های حقوقی
8- کیفیت رابطه زن و شوهری
9- وابستگی عاطفی به همسر
10- مطلوبیت بهداشت روانی در خانواده
11- میزان تفاهم در خانواده
12- شیوه های تصمیم گیری مرد در خانواده
13- میزان پررفت وآمد بودن خانواده
14- پشتوانه ها و حمایت های خانوادگی پاسخگو
15- پشتوانه ها و حمایت های خانوادگی همسر پاسخگو
16- سبک زندگی
17- نقش تحکمی مرد در تصمیم گیری ها
18- احساس بیش ارزشی فعالیت مرد در خانواده
19- نقش تقدیر در زندگی
20- وابستگی اقتصادی به همسر
21 مورد دیگر ( به شرح زیر ) میانگین های نگرشی مربوط به زنان شهر تبریز نسبت به مبانگین ملی از سطح پائین برخوردار هستند.

1- تعلقات مذهبی خانواده
2- حساسیت به روابط با سایرین
3- میزان ناسازگاری
4- نگرش عام نسبت به زدن همسر
5- نگرش نسبت به زدن همسر در موارد خاص
6- میزان افسردگی (1)
7- میزان افسردگی (2)
8- مخاطرات و نگرانی های عمده در زندگی ( بُعد اجتماعی )
9- مخاطرات و نگرانی های عمده در زندگی ( بُعد فردی )
10- سابقه کودک آزاری
11- سابقه اختلافات خانوادگی در خانواده
12- میزان تحمیلی بودن ازدواج
13- قدرت نمایی و زورگویی در خانواده
14- میزان عدم تفاهم در الگوهای ارتباطی با سایرین
15- تجارب دوران کودکی
16- احساس نابرابری و بی عدالتی در دسترسی به فرصت ها و منابع خانواده
17- احساس برابری در دسترسی به فرصت ها و منابع
18- میزان عصبانیت
19- میزان سرمایه های اجتماعی و اقتصادی پاسخگو
20- تجربه ناامنی در محیط

8 – بررسی ضریب همبستگی پیرسون و معنی داری آنها نشان می دهد که مقیاس های نگرشی زیر با برخی از شاخص های تجربه خشونت از اول زندگی مشترک تاکنون ، تجربه خشونت طی یک سال گذشته ، میزان صدمات از اول زندگی تاکنون و میزان صدمات تجربه شده طی یک سال گذشته رابطه معنی دار مثبت وجود دارد، بدین معنی که هرچه پاسخگویان به نگرش های مذکور نظر مثبت داشته اند خشونت خانگی افزایش یافته است.

1- میزان حساسیت به روابط با سایرین
2- میزان ناسازگاری
3- میزان اضطراب
4- افسردگی (1)
5- افسردگی (2)
6- میزان پرخاشگری
7- مخاطرات و نگرانی های عمده در زندگی ( بُعد فردی )
8- سابقه اختلافات خانوادگی
9- میزان تحمیلی بودن ازدواج
10- قدرت نمایی و زور گویی در خانواده
11- میزان عدم تفاهم در الگو های ارتباطی با سایرین
12- میزان اختلاف آمیز بودن رفت و آمد های خانوادگی با سایرین
13- میزان تجارب منفی دوران کودکی
14- نقش تحکمی مرد در تصمیم گیری ها
15- احساس نابرابری و بی عدالتی در دسترسی به فرصت ها و منابع خانواده
16- میزان عصبانیت
17- تجربه ناامنی در محیط

بررسی ضریب همبستگی پیرسون ومعنی داری آنها نشان می دهد که مقیاس نگرشی زیر با تمامی یا برخی از شاخص های تجربه خشونت از اول زندگی مشترک تاکنون ، تجربه خشونت طی یک سال گذشته ، میزان صدمات از اول زندگی تاکنون و میزان صدمات تجربه شده طی یک سال گذشته رابطه معنی دار معکوس وجود دارد بدین معنی که هرچه پاسخگویان به نگرش های مذکور نظر مثبت داشته اند خشونت خانگی کاهش یافته است.

1- تعلقات مذهبی خود و همسر
2- میزان تعلقات مذهبی خانواده
3- وابستگی روانی و عاطفی
4- امیدواری و رضایت از زندگی
5- مهارت های حل اختلافات خانوادگی
6- کیفیت رابطه زن و شوهری
7- وابستگی عاطفی به همسر
8- مطلوبیت بهداشتی روانی در خانواده
9- میزان تفاهم در خانواده
10- تصمیم گیری مشارکتی مرد درخانواده
11- پشتوانه ها و حمایت های خانوادگی پاسخگو
12- احساس برابری و عدالت در درسترسی به فرصت ها و منابع در خانواده
13- احساس بیش ارزشی فعالیت مرد در خانواده
14- نقش تقدیر در زندگی

بررسی ضریب همبستگی پیرسون و معنی داری آنها نشان می دهد که مقیاس های نگرشی زیر با هیچ کدام از شاخص های تجربه خشونت از اول زندگی مشترک تاکنون ، تجربه خشونت طی یک سال گذشته میزان صدمات از اول زندگی تاکنون و میزان صدمات تجربه شده طی یک سال گذشته هیچ رابطه معنی داری وجود ندارد.

1- نگرش عام نسبت به زدن همسر
2- نگرش خاص نسبت به زدن همسر
3- مخاطرات عمده زندگی در بُعد اجتماعی
4- آگاهی های حقوقی
5- سابقه کودک آزاری در خانواده
6- میزان پر رفت آمد بودن خانواده
7- پشتوانه ها و حمایت های خانوادگی همسر پاسخگو
8- سرمایه های اقتصادی و اجتماعی پاسخگو
9- وابستگی اقتصادی به همسر

نتایج تحقیقی دیگر (2*) در موضوع خشونت های خانگی بر علیه زنان در بُعدی کوچک تر ( تبریز سال 89) جامعه آماري در اين تحقيق 100 نفر از «زنان مراجعه کننده به دادگاه ها و کلانتری های تبریز »، بودند خلاصه ای از نتایج به دست آمده :

1- نتايج توصيفي تحقيق

وضعیت میزان خشونت‌خانگي علیه زنان در « سطح متوسط به بالا » می باشد. میانگین آن 83/19 امتیاز از حداقل 60 و حداکثر 10 امتیاز می باشد، که نشان دهنده حد متوسط به بالا است. همچنین از متغیرهای مستقل نتایج زیر حاصل شده است:

مطابق اطلاعات به دست آمده از تحقیق حاضر ازدواج در سنین 24 الی 28 ساله کمترین درصد و 16 الی 20 ساله بالاترین درصد را به‌خود اختصاص داده‌اند. در نتیجه می‌توان گفت بر اساس میانگین به دست آمده ( 08/2)، اکثر پاسخگویان در موقع ازدواج بین سنین 16 الی 20 ساله بوده‌اند.
اطلاعات به دست آمده بیانگر این است که بین زوجین اختلاف سنی 21 الی 24 سال کمترین درصد و 0 الی 4 سال بالاترین درصد را به‌خود اختصاص داده‌اند. در نتیجه می‌توان گفت اکثر پاسخگویان با همسر خود 0 الی 4 سال اختلاف سنی دارند.
مطابق اطلاعات به دست آمده از تحقیق حاضر، گزینۀ تحصیلات دانشگاهی با 7 درصد کم‌ترین درصد و گزینۀ متوسطه با 34 درصد بالاترین درصد را به‌خود اختصاص داده‌اند. در نتیجه می‌توان گفت میزان تحصیلات اکثر پاسخگویان در حد متوسطه است.
اطلاعات به دست بیانگر این است که تحصیلات دانشگاهی با 4 درصد کمترین درصد و راهنمایی با 34 درصد بالاترین درصد را به‌خود اختصاص داده‌اند. در نتیجه می‌توان گفت میزان تحصیلات همسر اکثر پاسخگویان در حد مقطع راهنمایی است.
مطابق اطلاعات به دست آمده از تحقیق حاضر، گزینۀ بیکار با 7 درصد کم‌ترین درصد و گزینۀ شغل آزاد با 82 درصد بالاترین درصد را به‌خود اختصاص داده‌اند. در نتیجه می‌توان گفت همسر اکثر پاسخگویان دارای شغل آزاد می‌باشند.
وضعیت میزان پرخاشگری مرد در « سطح متوسط به بالا » می باشد. میانگین آن 38/9 امتیاز از حداقل 30 و حداکثر 5 امتیاز می‌باشد، که نشان دهنده حد متوسط به بالا است.
وضعیت میزان ناکامی زن در « سطح متوسط به بالا » می باشد. میانگین آن 29/10 امتیاز از حداقل 24 و حداکثر 4 امتیاز است که نشان دهنده حد متوسط به بالا می‌باشد.
وضعیت میزان تجربه و مشاهده خشونت در خانه ی پدری شوهر در « سطح متوسط به بالا » است. میانگین آن 56/9 امتیاز از حداقل 19 و حداکثر 4 امتیاز می‌باشد که نشان دهنده حد متوسط به بالا است.
وضعیت میزان حاکم بودن مردسالاری در « سطح متوسط به بالا » می‌باشد. میانگین آن 26/7 امتیاز از حداقل 19 و حداکثر 4 امتیاز است که نشان دهنده حد متوسط به بالا می‌باشد.
وضعیت میزان آگاهی زنان از حقوق اجتماعی خویش در « سطح متوسط به پایین » می‌باشد. میانگین آن 98/6 امتیاز از حداقل 3 و حداکثر 18 امتیاز است که نشان دهنده حد متوسط به پایین می‌باشد.
وضعیت میزان اعتقادات مذهبی زوجین در « سطح متوسط به پایین » می باشد. میانگین آن 9/14 امتیاز از حداقل 5 و حداکثر 30 امتیاز می‌باشد که نشان دهنده حد متوسط به پایین است.

2- نتايج استنباطي تحقيق

بین « سن پاسخگو در موقع ازدواج » و « میزان خشونت‌خانگي علیه زنان » رابطه معنی‌دار آماری وجود دارد و همبستگی ضعیفی بین سن پاسخگو در موقع ازدواج و میزان خشونت علیه زنان وجود دارد.
بین « فاصله سنی زوجین » و « میزان خشونت‌خانگي علیه زنان » رابطه معنی‌دار آماری مشاهده نشد.
بین « سطح تحصیلات زن » و « میزان خشونت علیه زنان » تفاوت معنی‌دار آماری وجود دارد و بر اساس اطلاعات به دست آمده از آزمون تعقیبی LSD ، میزان خشونت علیه زنانی که تحصیلات‌شان در حد ابتدایی و بی سواد می‌باشند کمتر از زنانی است که دارای تحصیلات متوسطه هستند.
بین « میزان پرخاشگری مرد » و « میزان خشونت‌خانگي علیه زنان » رابطه معنی‌دار آماری وجود دارد و همبستگی متوسطی بین میزان پرخاشگری مرد و میزان خشونت‌خانگي علیه زنان وجود دارد.
بین « میزان ناکامی زن » و « میزان خشونت‌خانگي علیه زنان » رابطه معنی‌دار آماری وجود دارد. و همبستگی ضعیفی بین میزان ناکامی زن و میزان خشونت‌خانگي علیه زنان وجود دارد.

بین « میزان تجربه و مشاهده خشونت در خانه پدری شوهر » و « میزان خشونت‌خانگي علیه زنان » رابطه معنی‌دار آماری وجود دارد و همبستگی ضعیفی بین میزان تجربه و مشاهده خشونت در خانه پدری شوهر و میزان خشونت‌خانگي علیه زنان وجود دارد.
بین « میزان حاکمیت مرد سالاری » و « میزان خشونت‌خانگي علیه زنان » رابطه معنی‌دار آماری وجود دارد و همبستگی متوسطی بین میزان حاکمیت مرد سالاری و میزان خشونت‌خانگي علیه زنان وجود دارد.
بین « میزان آگاهی زنان از حقوق اجتماعی خویش » و « میزان خشونت‌خانگي علیه زنان » رابطه معنی‌دار آماری مشاهده نشد.
بین « میزان اعتقادات مذهبی زوجین » و « میزان خشونت‌خانگي علیه زنان » رابطه معنی‌دار آماری مشاهده نشد.

مقاسه مختصر نتایج دو تحقیق :

با اختلافات اندکی - نتایج متغیرهای مشابه در هر دو تحقیق - برمیزان وقوع خشونت های خانگی ، از متوسط به بالا برای زنان تبریزی تاکید دارد .

طرح یک پرسش :

تبعیض در اصطلاح دانش جامعه‌شناسی، موقیعتی است که افراد در برابر نقش های یکسان از مزایای اجتماعی نابرابر برخوردار می‌شوند..در شرایط تبعیض، فرصت تحرک اجتماعی یک‌سان برای افراد وجود ندارد و افراد در آموزش یا انتخاب شغل شرایط نابرابری دارند. از عواملی که به رشد تبعیض در جامعه کمک می‌کند؛ جدایی‌گزینی مکانی یا همان تبعیض نژادی و قومی است که از دیگر اشکال تبعیض شناخته شده است . در زندگی اجتماعی یک فرد ، ممکن است همزمان چندین نوع تبعیض اثرگذار باشد . تبعیض های نژادی قومی در کنار تبعیض جنسیتی از تبعیض هایی است که در زندگی زنان تاثیر می گذارند. میزان تاثیر این دونوع تبعیض(تبعیض جنسیتی، قومی نژادی ) بر زندگی زنان در قومیت ها و نژاد های فرودست نگه داشته از سوی صاحبان قدرت ، پرسشی است که برای من زن ساکن یکی از مناطق آذربایجان همواره مطرح بوده و اغلب باعث شروع بحث و گفتگو های چالش برانگیزی با دیگر دوستان می شود. در پاسخ به موضوع جمع پذیری دو نوع از تبعیض های جنسیتی و قومی نژادی و تاثیرگذاری متقابل یا مستقیم آنها بر زندگی زنان این مناطق، متاسفانه تاکنون آراء و نظرهای مشخصی - حداقل در مرزهای جغرافیایی ایران - ارائه نشده است آنچه گفته شده بر برداشت ها و اظهار نظر های کلی استواراست که بر اساس آن اغلب بر شدت یافتن اشکال تبعیض تاکید دارند. اکثر دوستان جمع ما معتقدند: برای یک زن ساکن مناطق غیر فارس زبان ـ از جمله زنان آذر بایجان ـ به دلیل ترک بودن و داشتن زبانی غیر از زبان رسمی کشور، که درکل شهروند درجه دو محسوب می شوند- با احتساب تبعیض جنسیتی - زنان شهروند درجه سه ویا حتی فرودست تر به حساب می آیند هرچند شخص من با جمع پذیری مستقیم ریاضی به این شکل، مشکل دارم اما پذیرش یا رد نظر دوستان هم برای من کار ساده ای نیست .چرا که عملا شاخص ها و مقیاس های تعریف شده ای برای سنجش و تشخیص تاثیرات متقابل این دو نوع تبعیض همزمان بر یکدیگر حداقل در سطح بومی منطقه ای معین نشده است. به نظرم رسید که بحث خشونت های خانگی زنان شاید یکی از متغیرهایی باشد که بشود جمع پذیری این شکلی تبعیض را بیشترو راحت تر مورد بررسی قرار داد چرا که می توان شاخص هایی را برای امکان مقایسه و سنجش پیدا کرد.

گرچه شاخص های کاملن مشخصی برای سنجش اثرات متقابل تبعیض جنسیتی و قومی در تحقیقات مورد بررسی هم دیده نمی شود اما تا حدودی با تکیه بر نتایج طرح ملی می توان در تاثیر پذیری این دو نوع تبعیض بر زندگی زنان در بعد خشونت نظر داد. با بررسی نتایج در سطح ملی و استانی و مقایسه با دیگر مراکز استانی به نظر می رسد که در خشونت های خانگی اعمال شده بر زنان رابطه معنا داری در خوب و بهتر رفتار کردن مردان فارس زبان و یا خشن تر بودن مردان اقوام ونژاد های دیگر ساکن ایران دیده نمی شود. به عبارتی اثرمشخصی از تشدید میزان خشونت های خانگی بر زنان، به علت نگاه نژاد پرستانه و فرودست دیدن اقوام غیر فارس زبان دیده نمی شود. به عنوان مثال مردان زاهدان و لرستان فارس نشین بدترین رتبه ها را در خشونت های خانگی بر علیه زنان دارند.چه بسا در مواردی زنان ترک تبریز به مراتب وضعیت بهتری نسبت به دیگر زنان فارس زبان کشور دارند به نظرمی رسد بحث تبعیض وخشونت بیشتر با سنن و فرهنگ رایج جغرافیایی منطقه به نسبت پذیرش نوگرایی و مدرنیته ودر نتیجه فاصله گرفتن از سنت ها مرتبط است تا موضوع سیاست های تبعیض های قومی و نژادی اعمال شده از سوی حکومت. آنچه بیشتر مستدل به نظر می رسد تبعیض های جنسیتی حاصل از سانتریالیسم و شیوه حکومتی در کل کشور است که تقریبا به نسبت دوری و نزدیکی به دایره مرکز، به شکل غیر مستقیم تاثیر گذار بوده و در جهت تشدید یا تضعیف اثرات تبعیض و خشونت در زندگی زنان مناطق عمل می کند.

در واقع عامل اصلی، دوری یا نزدیکی به دایره نظارت حکومتی است که در تضعیف یا تقویت شاخص های تبعیض جنسیتی قومی نژادی وارد می شود چون بحث تبعیض جنسیتی بیشترین تاثیرات ذاتی خود را از نظام مردسالارانه دریافت می کند. به علت هم خونی سیستم حکومت مرکزی با پدر سالاری است که تاثیراتش درزندگی زنان به شکل افزایش انواع خشونت ها ظاهر می شود. با این اوصاف هرچند آما ر و یافته های دقیقی از ارتباط خشونت های خانگی اعمال شده بر زنان با سیاست های تبعیض نژادی حاکمیت در دست نیست اما داده های حاضر نیز چنین ادعایی را تائید نمی کنند. حتی ممکن است این سیستم حکومتی گاهاَ به شکل معکوس عمل کند فرضاَ در حالی که در بحث حجاب وسخت گیری ها ونظارت های حکومتی ، نزدیکی به دایره حکومت بیشتر حالت تشدید کنندی خشونت را داراست ، روستا ها ومناطق دور از سلیقه حاکمیت مرکزی، کمتر در معرض تعیین حدود ونظارت و در نتیجه کاهش خشونت های جنسیتی سیاست های حکومتی است .

شخصا در یکی از روستا های آذربایجان شاهد بودم وقتی وارد روستا شدم زنان و دختران جوان به شیوه حکومتی رعایت حجاب نمی کردند. بخش زیادی از موهایشان هم از جلو و هم از پشت سرشان بیرون از چارقد شان بود. حتی دختران نوجوانی دیده می شدند که بدون هیچ پوششی، آزادانه در فضای بیرون از خانه در رفت وآمد بودند. آنها فقط در حضور خانم معلم هایشان! مقنعه سر می کردند. همچنین در موارد ازدواج یا طلاق، ازدواج ها برحسب سنت های ازقبل تعیین شده و یا طلاق ها اغلب به صورت ریش سفیدی و کدخدامنشانه حل و فصل می شود، که باز هم اعمال نظارت های تبعیض آمیز یا حمایتی قانونی بیرون از دایره حکومتی است. در همین رابطه نیز در یکی از سفرهایم به روستاهای اطراف میانه، موارد قابل توجهی از شراکت زنان روستایی در دارایی های شوهران را مشاهده کردم که مردان داوطلبانه زنان را شریک دارایی های خود - البته بعد از فوت - معرفی می کردند و برای خانواده ها نیز امری معمول و پذیرفته شده بود. و یا زنان سوارکار ایلات و عشایر هم اسب سواری زنان و هم نوع پوشش خود را به شیوه های قالب بندی شده حکومتی تحمیل کردند و علی رغم مخالفت های سنتی روحانیون، به مسابقات سوار کاری به شیوه مرسوم رسمیت دادند .

منابع:

1*- بررسی پدیده خشونت های خانگی علیه زنان جلد 9 یافته های تبریز دکتر قاضب طباطبائی و همکاران، دفتر امور اجتماعی وزارت کشور.
2*- بررسي ميزان خشونت‌خانگي عليه زنان در تبریز و عوامل مؤثر بر آن ، محقق : چهره احمدی، دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه پیام نور تبریز، استاد مربوطه: آقای نعمت الله تقوی 1389


ادامه مطلب ....

ونکوور: کارزار «محیط زیستی» برای نجات دریاچه ارومیه

شهروند: گروهی از فعالان اجتماعی سیاسی ایرانی و غیر ایرانی در غرب کانادا، کارزاری برای جلب توجه به وضعیت خطیر دریاچه ارومیه در ایران‌ آغاز کرده‌اند.

این گروه که کارزار خود را‌ »دریاچه ارومیه را نجات دهید!» (Save Lake Urmia) می‌نامد یکشنبه‌ی هفته‌ی گذشته تظاهراتی در شهر ونکوورِ بریتیش کلمبیا برگزار کرد تا از سازمان‌های بین‌المللی و دولت ایران بخواهد به «عمل بلافاصله» برای نجات دریاچه ارومیه دست بزنند.

دریاچه ارومیه در شمال غربی ایران واقع شده و دومین دریاچه ی بزرگ آب شور جهان است. این دریاچه از شگفتی‌های طبیعی ایران به حساب می‌آید و به گفته فعالان این کارزار به دلیل بی‌توجهی به «یکی از مهیب‌ترین فجایع محیط زیستی خاورمیانه» بدل شده است. اعلامیه کارزار خاطر نشان می‌کند که این دریاچه توسط یونسکو در فهرست ذخایر طبیعی قرار گرفته و به عنوان مردابی با اهمیت جهانی تحت حمایت کنوانسیون رامسر ۱۹۷۱ است.

بیش از ۶۰ نفر در تظاهرات روز ۲۱ نوامبر شرکت کردند و از یونسکو، یونپ (برنامه محیط زیستی سازمان ملل) و دولت ایران خواستند سریعا برای نجات دریاچه ارومیه دست به اقدام بزند. از جمله شعارهای حاضر «دریاچه ارومیه به شما نیاز دارد»، «دریاچه یا کویر»، «بلافاصله دست به عمل بزنید» و «دریاچه ارومیه تشنه است» بود.

امیر نجفی، یکی از شرکت‌کنندگان که خود اهل شهر ارومیه است در مصاحبه با رسانه‌ها گفته نتیجه این فاجعه در حال حاضر در مزارع و زمین‌های نزدیک دریاچه واضح است. به گفته او بخصوص تاکستان‌ها به علت درصد بالای نمک در دریاچه با مشکلات جدی مواجه شده‌اند. آقای نجفی گفته: «اگر این روند با شدت کنونی ادامه یابد به زودی هیچ محصول کشاورزی در مناطق نزدیک دریاچه رشد نمی‌کند».

فعالان این کارزار ابراز علاقه کرده‌اند که آن‌را به سایر شهرهای کانادا، از جمله تورنتو، نیز گسترش دهند.

.
ادامه مطلب ....

گزارش رادیو زمانه از ادامه نقض حقوق بشر و بلاتکلیفی فعالان بازداشتی در آذربایجان

محسن کاکارش

طی هفته‌ای که گذشت، بازداشت شهروندان، صدور احکام حبس و فشار بر دانشجویان از جمله موارد نقض حقوق اقوام گوناگون ایرانی بودند. تشدید فشارها بر علمای دینی و شهروندان بلوچ ادامه پیدا کرده است و فعالان آذربایجانی در زندان‌ها هم‌چنان بلاتکلیف هستند.

کارشناسان مسائل قومی و ملی ایران در گفت‌وگو با زمانه، علت تداوم چنین وضعیتی را تبعیض و عدم رسیدگی به خواسته‌های مدنی مردم می‌دانند.

در همان حال با گذشت پنج‌ماه، جنگل‌های کردستان در آتش می‌سوزند و علی‌رغم تلاش‌های مردمی حتی بارش باران نیز نتوانسته به آتش‌سوزی‌ها پایان دهد.

در حالی‌که خطر خشک‌شدن دریاچه‌ی ارومیه هم‌چنان بر نگرانی فعالان محیط زیست می‌افزاید، برخی رسانه‌ها در روزهای گذشته از مرگ تدریجی دریاچه‌ی زریبار مریوان خبر دادند.

آذربایجان

علی‌رغم اینکه شماری از شهروندان آذری با قید وثیقه از زندان آزاد شدند، هم‌چنان تعدادی دیگر از فعالان و شهروندان در زندان‌ها بلاتکلیف هستند و فشار بر دانشجویان ادامه دارد.

واحید قاراباغلی، فعال حقوق بشر و عضو انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان - آداپ، در رابطه با آخرین وضیعت زندانیان سیاسی و مدنی آذریجان به زمانه گفت: «از بیست فعال سیاسی و مدنی آذربایجانی از جمله دکتر علیرضا عبداللهی - حمید فرج‌زاده، شهرام رادمهر، آیدین، خواجه‌ای، مهندس محمود فضلی، حیدر کریمی، نعیم احمدی، زهرا فرج‌زاده، یونس سلیمانی، شکرالله قهرمانی فرد، حسن رحیمی بیات، احمد آقایی، بهمن نصیرزاده، بهبود قلی‌زاده که از اول ماه‌های سال ۱۳۸۲ بازداشت بودند، در چند روز گذشته با قید وثیقه‌های بیست‌میلیونی و بیشتر از زندان تبریز آزاد شدند.»

این فعال حقوق بشر در رابطه با اتهامات این شهروندان می‌گوید: «طبق گفته‌ی خانواده‌ها و وکلا، آنان با اتهاماتی اجتماع و تبانی جهت برهم زندن امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و ارتباط با بیگانگان متهم شده‌اند.»

او ادامه می‌دهد: «خانواده‌ی اکبر آزاد، نویسنده و روزنامه‌نگار توان تودیع وثیقه‌ی سنگین دویست میلیونی را ندارند و وی کماکان در زندان تبریز به‌سر می‌برد.»

قاراباغلی بر این باور است که این افراد در زندان‌ها مورد شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفته‌اند و هم‌اکنون یوروش مهرعلی بگلی و دکتر لطیف حسنی بیش از شش‌ماه بدون ملاقات و داشتن وکیل در سلول انفرادی نگهداری می‌شوند.

از سوی دیگر دانشجویان آذربایجانی نیز مورد فشار قرار گرفتند. وی به دانشجوی ستاره‌دار سیامک میرزایی اشاره می‌کند و می‌گوید: «این فعال دانشجویی آذربایجانی قبلاً هم در ماه‌های گذشته دستگیر و بعد از چندین هفته بازداشت و به قید وثیقه از زندان آزاد شده بود، اما دوباره ماموران اداره‌ی اطلاعات زمانی که او برای دیدار با خانواده از دانشگاه رشت به منزل پدری‌اش در پارس‌آباد مغان رفته بود بازداشتش کردند. میرزایی در کنکور کارشناسی ارشد امسال ستاره‌دار و از ادامه‌ی تحصیل در مقطع فوق لیسانس محروم شده بود.»

فشار بر این دانشجو در حالی است که در دانشگاه‌های تبریز، اردبیل و ارومیه شماری از دانشجویان ستاره‌دار یا از تحصیل محروم شده‌اند.

این فعال مسائل قومی و ملی، علت این فشارها را در نوعی «تبعیض سیستماتیک» می‌داند و می‌گوید: «ترک‌ها با توجه به اینکه بیشترین جمعیت نسبت به دیگر اقوام و ملت‌های ایرانی را دارند از حق تحصیل به زبان مادری محرومند و حتی یک کتاب درسی به زبان مادری ندارند و از برخورداری رسانه‌ای به زبان مادری محرومند.»

او ادامه می‌دهد: «فعالان آذربایجانی که فعالیت‌شان کاملاً مدنی و به دور از هرگونه خشونت است، وقتی از اصل ۱۵ قانون اساسی سخن به میان می‌آورند و خواهان آموزش به زبان مادری می‌شوند، آنان را به تجزیه‌طلبی متهم می‌کنند.»

قاراباغلی همچنین به تبعیض‌های اقتصادی از سوی دولت اشاره می‌کند و این نوع تبعیض را عامل شکل گرفتن حرکات اعتراضی عنوان می‌کند.

نقض حقوق بشر در آذربایجان تنها به زندانیان سیاسی و مسائل اقتصادی محدود نشده است. براساس گفته‌ی کارشناسان آب دریاچه‌ی ارومیه نیز طی چهارسال گذشته رو به کاهش رفته و هرسال از سطح آب آن کاسته شده است.

این مسئله نگرانی و اعتراض فعالان مدنی و محیط زیست آذربایجان را به دنبال داشته است. آنها تاکید کرده‌اند در صورت خشک شدن این دریاچه به مرور زمان، زندگی در این مناطق غیر ممکن خواهد شد.

قاراباغلی در این زمینه می‌گوید: «فعالین محیط زیست آذربایجانی طرح‌های غیر کارشناسانه و بی‌توجهی مسئولان را در کنار مسائل طبیعی مانند کمبود باران و شور بودن دریاچه بر روند خشک شدن دریاچه ارومیه بی تاثیر نمی‌بینند. از طرفی دیگر کارشناسان حدود ده سال پیش نسبت به بروز چنین وضعیتی هشدار داده بودند ولی مسئولان دولتی به آن توجه نکردند.»

وی اضافه می کند: «این مشکل حتی به مجلس شورای اسلامی کشیده شده و نمایندگان مجلس خود را در قبال این مشکل مسئول نمی بینند و کسی در این زمینه پاسخگو نیست.»

لینک گزارش

ادامه مطلب ....

داوود توران: مشکل جامعه ایران فقط دموکراسی نیست

مصاحبه از ایران گلوبال در باره مسئله ملی و قومی در ایران

- بنظر شما ،آیا در ایران مشکل تبعیض ملی _ فرهنگی وجود دارد؟ و یا به عبارتی دیگر، آیا ما مشکلی بنام مسئله ملی _ قومی و اتنیکی _ فرهنگی در ایران داریم؟ اگر آری چگونه و اگر خیر چرا؟

با نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر جامعه ایران، وجود چنین مشکلی به آشکارا دیده می شود. از زمان ورود به مدرنیته و ساخت ملت واحد این مشکل بوجود آمده و در برهه های از تاریخ هم بعنوان یک بحران اجتماعی و سیاسی خود را نشان داده است. بحث مسئله ملی- قومی و اتنیکی- فرهنگی از لحاظ جامعه شناسی یکی از مباحث اساسی می باشد که ما این واقعه را در جامعه ایران می توانیم مشاهده کنیم. بعنوان مثال شما تصور کنید که در جامعه گروهی بزرگ از تحصیل به زبان مادری خود محروم می باشند. این خود یکی از ابتدایی ترین تبعیض ها می باشد.
این مشکل قبل از انقلاب بصورت آشکارا از طرف حاکمیت بوجود آمد. زیر شعار « زبان واحد، پرچم واحد، دولت واحد» اقوام دیگر تابع سیاستهای آسیمیلاسیون گردید و اولین مشکلات تبعیض ملی- فرهنگی در دوران پهلوی اول خود را نشان داد. این سیاستها در دوران بعد از انقلاب هم به اشکال متفاوت ادامه یافت و امروزه ما شاهد مشکل تبعیض ملی _ فرهنگی در ایران هستیم.

- آیا در صورت حاکم شدن یک حکومت دمکراتیک در ایران فردا و برقراری حقوق شهروندی در کشور؛ مشکلات اتنیکی – ملی ما قابل حل هستند؟ اگر پاسختان منفی ، چرا؟

مشکل جامعه ایران فقط دموکراسی نمی باشد، بلکه ما با نوعی مشکل فرهنگی برخوردار هستیم. که این مشکل فرهنگی هم نوعی مسئله ملی _ قومی و اتنیکی _ فرهنگی را بوجود می آورد. مشکلات اتینکی_ ملی تنها مربوط به مسئله حاکمیت نیست، بلکه وابسته به متغیرهای موجود در جامعه هم می باشد. مثلا گروههایی هستند که با اینکه در حاکمیت قرار ندارند، و مدافع دموکراسی در ایران می باشند با احیای احقاق حقوق اقوام مخالف هستند. ما در جامعه ایران با نوعی نهادینه نشدن دموکراسی مواجه هستیم که این هم تنها با تغییر حاکمیت قابل حل نمی باشد. اگر در جامعه ایران شهروندان نتوانند، احترام به حقوق همدیگر را رعایت کنند، این مشکل هستی خود را ادامه خواهد داد و در اینده نه چندان دور با روشهای دیگری قابل حل خواهد بود.

- آیا تقسیمات کشوری بر اساس اقوام و مناطق اتنیکی وهمچنین تدریس زبان مادری در مدارس کشور، می تواند قدمی در جهت حل مشکلات ملی – قومی در ایران باشد؟

تقسیمات کشوری بر اساس اقوام و مناطق اتنیکی و همچنین تدریس زبان مادری در مدارس ایران، می تواند اولین قدم برای حل مشکلات ملی_ قومی در ایران باشد. اما اگر حل این مشکل را منوط به این دو اصل محدود کنیم، باز این مشکل در شکلهای دیگر خود را نشان خواهد داد. بایستی نخست یکی از ابتدایی ترین حقوق انسانی که همان تحصیل به زبان مادری می باشد، تامین شود و در گامهای بعدی هم خواستهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برآورده شود. تا تامین همه جانبه این خواسته ها که بیشترشان هم خواسته های معقول برای شهروندان جوامع امروزی می باشد، مشکلات ملی_ قومی ادامه خواهد داشت. اما با گام برداشتن در جهت حل این مشکلات و برآورده ساختن قسمتی از این خواسته ها هم راه حلها برای مشکلات بعدی به حداقل می رسد و هم بجای خشونت که در برخی از حرکتهای ائتنیکی ایران وجود دارد، کم می شود.

- نظرتان در باره جریانات هویت طلبی آذربایجان و جنبش کردان ، بلوچها ، عرب ها ، ترکمن ها چیست؟

جریانات هویت طلبی در نقاط مختلف ایران از نظر شرایط تاریخی ویژگیهای خاص خودشان را دارند. با اینکه ممکن است که این جریانات از لحاظ هدف شبیه هم باشند اما از جهت روش رسیدن به هدف و استفاده از مکانیزمها با همدیگر تفاوت دارند. جریان هویت طلبی در آذربایجان با اینکه تاریخی موازی با تاریخ روشنگری در ایران دارد، در برهه های از زمان برای نیل به اهداف خود بسته به شرایط زمانی به شکلهای متفاوت ظهور کرده است. اما یکی از ویژگیهای اصلی که این حرکت را با حرکتهای دیگر متمایز می سازد، استفاده از روشهای دموکراتیک و مدنی این حرکت است. جریان هویت طلبی آذربایجان ما بین سالهای 1333-1357 با اینکه تمایل به نگرش چپی بود، اما هیچ گاه در چهارچوب این جریان ما شاهد حرکتهای خشونت طلب نبودیم. بعد از انقلاب 1357 تا دهه هفتاد هم این حرکت در قالبهاب فرهنگی هستی خود را ادامه داد. با شروع دهه هفتاد و آغاز اعتراضات دانشجویی آذربایجان جریان هویت طلبی در آذربایجان وارد فاز سیاسی گشت اما باز هم روشهای مدنی و دموکراتیک برای شیوه مبارزاتی خود انتخاب کرد. حتی در قیامهای صدها هزاری نفری سال 1385 در شهرهای آذربایجان بر علیه کاریکاتور توهین آمیز روزنامه ایران جریانات هویت طلبی آذربایجان بدور از هرگونه خشونت طلبی اعتراضات خود را به زبان آورد. ما این واقعه را در میادین فوتبال تیم تراکتور که امروزه به صحنه مبارزات خواسته های ملی آذربایجانیها تبدیل شده است، می توانیم ببنیم

جنبش کردان، بلوچها و عرب ها که از لحاظ جمعیتی کمتر از آذربایجانها هستند، بسته به شرایط جغرافیایی، تاریخی و دینی با جریان هویت طلبی آذربایجان متفاوت می باشد. هر سه این جنبشها در مبارزات خود به نوعی دست به خشونت زده اند. جنبش ترکمنها هم که در اوایل انقلاب با سرکوب شدید حاکمیت مواجه شد، مجبور به فعالیت در چارچوب فعالیتهای فرهنگی شد.

- به نظر شما چه رابطه‌ای می تواند میان جنبش سبز و جنبش های اتنیکی در سراسر ایران به وجود آید؟

از بدو تولد جنبش سبز، رابطه اش با جنبشهای ملل غیر فارس ایران رابطه ای بر پایه اعتماد دو طرفه نبود. تنها یکی از نامزدهای منسوب به این جنبش در تبلیعات خود روی این موضوع اهمیت زیادی قائل شد. اما نامزد اصلی یعنی آقای موسوی روی این مسئله توجه بیشتری نکرد. نتیجه این بی توجهی هم بیرون ماندن دیگر اقوام در این جنبش شد. البته ملل غیر فارس در ایران بنا به شرایط تاریخی و امروزی خود به دلایل مختلفی در این جنبش شرکت نکردند. اما مسئله اصلی این است که جنبش سبز ایران نتوانست پلی ما بین خواسته های دموکراتیک خود و خواسته های جریانهای هویت طلبی موجود در ایران ایجاد کند. مسئله دیگر هم در جدا ماندن این جریانها از همدیگر، تلاش بعضی از گروههای موجود در جنبش سبز ایران بود که در پی این بودند که به این حرکت رنگ و بوی ملی گرایی ایرانی دهند.

- نظر شما در باره سیستم فدرال چیست؟ آیا سیستم فدرال تضمینی برای تمامیت ارضی ایران فرد است و یا منجر به تجزیه کشور خواهد شد؟

سیستم فدارال یکی از راه کارهای اساسی برای حل مسئله قومی- ائتنیکی کشورها می باشد. اما این سیستم تنها راه حل برای این مشکل نیست. در اینجا یکی از سئوالات اصلی این است که آیا ما مبنا را بر حفظ تمامیت ارضی قرار می دهیم یا اینکه سعادت و حقوق شهروندی انسانها در درجه اول برای ما مهم است؟ ما باید از فوبی تجزیه کشور رها شویم تا اینکه برای حل این مشکل گام برداریم. سیستم فدرال اگر بتواند تضمین کننده حقوق، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی اقوام تشکیل دهنده آن کشور باشد می تواند جوابگو باشد. در غیر اینصورت این سیستم نمی تواند حقوق اساسی این ملل را تامین کنند. بایستی به اقوام ساکن در ایران این حق را داد که در باره آینده خود حق تعیین سرنوشت داشته باشند. با محدود کردن حل این مشکل در چارچوب تمامیت ارضی ایران، ما در داخل یک بن بست قرار می گیریم که حل مسئله ائتنیکی- قومی در ایران با مشکلات لاینحل مواجه خواهد ساخت.

- تنطیم پرسش ها توسط کیانوش توکلی
- داود توران، جامعه‌شناس و مدیر سایت تحقیقات اجتماعی - فرهنگی آذربایجان

ادامه مطلب ....

آغاز به کار مجدد سایت آداپ

دوشنبه ۱۷ آبان ۱٣٨۹ - ٨ نوامبر ۲۰۱۰


سایت انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران (آداپ)، به آدرس اینترنتی http://www.adapp.info/ پس از چند وحله مسدودیت دوباره آغاز بکار کرد.

بازدیدکنندگان می توانند با ورود به سایت به آخرین اخبار، گزارشات ماهانه نقض حقوق بشری، مقالات و بیانیه های مختلف سازمان های حقوق بشری در خصوص آذربایجان از جمله سازمان ملل متحد، سازمان عفو بین الملل، گزارشگران بدون مرز و ... دست یابند.

آداپ برای ادامه کار خود و موفقیت بیشتر از هر کسی بویژه مدافعان حقوق بشر و فعالان مدنی داخل و خارج کشور تقاضای همکاری دارد. بخصوص کسانی که تسلط به زبانهای خارجی چون انگلیسی را دارند می توانند بیشتر ما را در این راه یاری کنند.

لطفا" انتقادات و پیشنهادات خود را با ما از طربق ائمیل: info.adapp@gmail.com در میان بگذارید.

ادامه مطلب ....

دستگيری بيش از سه‌هزار نفر به اتهام اخلال در نظم عمومی در آذربايجان

رهانا: رئيس پليس امنيت عمومی آذربايجان از دستگيری ۳ هزار و ۸۲۹ نفر تحت عنوان جرائم مختلفی اعم از «شرکت در اردوهای مختلط» در سال جاری خبر داد.

رئيس پليس امنيت عمومی آذربايجان غربی گفت: در سال جاری ۳ هزار و ۸۲۹ نفر به خاطر آنچه که داشتن «مصداق مظاهر علنی فساد» خواند، در آذربايجان غربی دستگير شدند.

به گزارش فارس، خيبر تيبا اظهار داشت: در نيمه نخست سال جاری مسئولان انتظامی استان تعدادی از افراد به گفته او، مخل نظم عمومی دستگير و برای رسيدگی بيشتر هم‌چنين صدور حکم لازم به مراجع قضايی استان تحويل شدند تا مرتکبان مرعوب شوند و برای ساير متخلفان نيز عبرت باشد.

وی تصريح کرد: اين افراد که در سال جاری با عنوان مذکور دستگير شدند اغلب جرايمی از قبيل «شرکت در اردو‌های مختلط»، «فعاليت در باند قاچاق‌ مواد مخدر و ماهواره»، «ايجاد مزاحمت برای نواميس در معابر به عبارتی ارتکاب مزاحمت خيابانی» مرتکب شدند از اين رو متخلفان مذکور برای تشکيل پرونده همچنين ريشه‌يابی موضوع دستگيرشدند.

ادامه مطلب ....

 
Free counter and web stats Savalansei Posts Feed