امضاي پتيشن براي آزادي سعید متین پور

ساوالان سسی: با امضا کردن پتیشن فوق، ما خواهان آزادی بی قید و شرط سعید متین پور، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر آذربایجانی هستیم که هم اکنون در شرایط جسمی نامطلوبی در حال گذراندن دوران هشت سال حبس خود در زندان اوین تهران بسر می برد.


ادامه مطلب ....

کمپین های نوروزی انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان (آداپ) در اروپا

دوشنبه ٨ فروردين ۱٣۹۰ - ۲٨ مارس ۲۰۱۱

ساوالان سسی: کمپین نوروزی انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران (آداپ) برای سعید متین پور روزنامه نگار زندانی ترک در کشورهای آلمان و انگلستان برگزار شده است. در جریان این کمپین های حقوق بشری که در روزهای ۱۲, ۱۷ و ۲۴ مارچ ۲۰۱۱ با همکاری عده ای از آذربایجانی های ساکن شهرهای کلن و لندن برگزار شد، صدها تن از ساکنان شهرهای مذکور کارت های تبریک بایرام به نشانی این زندانی عقیده در زندان اوین تهران ارسال کردند.

شرکت کنندگان در این کمپین ها همچنین با امضاء کارت پستال های تهیه شده توسط سازمان عفو بین الملل در رابطه با سعید متین پور و ارسال آن به آدرس رهبر جمهوری اسلامی ایران خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط این نویسنده و فعال حقوق بشر آذربایجانی شدند.

سعید متین پور نویسنده و روزنامه گار اهل زنجان روز چهارم خردادماه ۱۳۸۶ ، همزمان با اولین سالگرد تظاهرات گسترده در شهرهای آذربایجان بازداشت شد. اعتراضات مذکور بر علیه کاریکاتور نژادپرستانه در یک روزنامه دولتی ایران صورت گرفته بود و به گزارش سازمان عفو بین الملل در طی این اعتراضات صدها نفر بازداشت شده و تقریباً ۲۰ نفر جان خود را از دست دادند. متین پور در طول ۹ ماه بازداشت تحت شکنجه عوامل اطلاعات بوده و در سلول انفرادی نگهداری می شده است. او همچنین در دوم اسفند ۸۵ (فوریه ۲۰۰۷) مقارن با روز جهانی زبان مادری به مدت ۱۰ روز بازداشت شده بود. متین پور سپس به هشت سال زندان محکوم شد و هم اکنون در حال گذراندن این دوره در زندان اوین تهران می باشد. سازمان عفو بین الملل، کمیته دفاع از روزنامه نگاران، سازمان گزارشگران بدون مرز، فرانت لاین و انجمن جهانی قلم طی انتشار بیانیه هایی خواستار آزادی بی قید و شرط این فعال حقوق بشر آذربایجانی شده اند. متین پور از ناراحتی های گوارشی بویژه خونریزی معده، کمردرد، بیماری های قلبی، بیماری ریه و سرگیجه های شدید رنج می برد .





..

ادامه مطلب ....

برگزاری کمپین کارت پستال نوروزی برای سعید متین پور در تورنتوی کانادا

پنج شنبه ۴ فروردين ۱٣۹۰ - ۲۴ مارس ۲۰۱۱

ساوالان سسی: انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان در ایران (آداپ) با همکاری جامعه آذربایجانیهای مقیم تورنتوی کانادا، یک کمپین نوروزی برای سعید متین پور، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر آذربایجانی محبوس در زندان اوین تهران، برگزار کرد. بیش از دویست شهروند کانادایی با شرکت در این کمپین به مناسبت نوروز بایرام به این فعال ترک آذربایجانی که سازمان عفو بین الملل او را زندانی وجدان خوانده است، کارت های تبریک فرستادند.

به شرکت کنندگان در این کمپین که در تاریخ ۲۲ مارچ ۲۰۱۱ مصادف با دومین روز بهار در میدان دانداس شهر تورونتو برگزار شد، اطلاعاتی در خصوص تاریخ، فرهنگ و زبان ترکهای آذربایجان در ایران و توضیحاتی در مورد دیگر زندانیان سیاسی آذربایجانی و پایمال شدن حقوق آنها ارائه گردید. شرکت کنندگان احساس همدردی و همبستگی خود با سعید متین پور را با درج جملات خود بر روی کارت های تبریک بیان نمودند. جمعیت آذربایجانیهای اونتاریو، نشریه شهروند تورنتو و بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران- کانادا از این کمپین حقوق بشری حمایت کردند.

سعید متین پور نویسنده و روزنامه گار اهل زنجان روز چهارم خردادماه ۱۳۸۶ ، همزمان با اولین سالگرد تظاهرات گسترده در شهرهای آذربایجان بازداشت شد. اعتراضات مذکور بر علیه کاریکاتور نژادپرستانه در یک روزنامه دولتی ایران صورت گرفته بود و به گزارش سازمان عفو بین الملل در طی این اعتراضات صدها نفر بازداشت شده و تقریباً ۲۰ نفر جان خود را از دست دادند. متین پور در طول ۹ ماه بازداشت تحت شکنجه عوامل اطلاعات بوده و در سلول انفرادی نگهداری می شده است. او همچنین در دوم اسفند ۸۵ (فوریه ۲۰۰۷) مقارن با روز جهانی زبان مادری به مدت ۱۰ روز بازداشت شده بود. متین پور سپس به هشت سال زندان محکوم شد و هم اکنون در حال گذراندن این دوره در زندان اوین تهران می باشد. سازمان عفو بین الملل، کمیته دفاع از روزنامه نگاران، سازمان گزارشگران بدون مرز، فرانت لاین و انجمن جهانی قلم طی انتشار بیانیه هایی خواستار آزادی بی قید و شرط این فعال حقوق بشر آذربایجانی شده اند. متین پور از ناراحتی های گوارشی بویژه خونریزی معده، کمردرد، بیماری های قلبی، بیماری ریه و سرگیجه های شدید رنج می برد.
.

ادامه مطلب ....

فراخوان آداپ برای شرکت در جلسه هماهنگی کمپین کارت پستال نوروز برای سعید متین پور

فراخوان عمومی
هموطنان عزیز
همانطور که در خبرها آمده است سعید متین پور فعال با سابقه حرکت آذربایجان پس از محکومیت به حکم هشت ساله زندان، مدت زمانی طولانی است که در زندان اوین تهران به سر می برد. متین پور در نتیجه شکنجه هایی که در طول مدت بازجویی متحمل شده دچار بیماری قلبی، خونریزی معده، مشکلات عدیده گوارشی و سردرد و کمردرد شدید شده است و علیرغم همه این مشکلات امکان معالجه متین پور از سوی مسئولین زندان فراهم نمی شود و وضعیت سلامتی وی روز به روز بدتر می شود.

عطیه طاهری همسر سعید متین پور نگرانی جدی خود را نسبت به وضعیت جسمی او ابراز داشته و وضعیت جسمی سعید در زندان را بد توصیف می کند.به گفته او خواسته خانواده از مسئولین حکومت ایران عمل کردن به قوانین موجود و دادن حقوق قانونی متین پور بوده است و هیچگاه حقوقی بیشتر از آنچه که در قانون شناخته شده برای سعید نخواسته اند. خانم طاهری در خصوص نقض حقوق قانونی متین پور در مراحل مختلف قضایی و زندان می گوید "روز اول که سعید بازداشت شدند اعتراضی که داشتیم به نحوه بازداشت همسرم بود که هیچ نتیجه ای نداشت اعتراض به نه ماه بازداشت موقتش داشتیم بعدش که دادگاه دو دقیقه ای برگزار کردند و دوقیقه ای قاضی تشخیص داده که هشت سال باید برایش حکم بدهد و بعد از اینکه حکمش را اجرا کرده از مرخصی محرومش کرده است"

انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران (آداپ) با در نظر گرفتن وضعیت بد سعید متین پور به همه هموطنان در سراسر جهان مراجعه می کند و از آنها دعوت به عمل می آورد تا برای پیوستن به کمپین کارت پستال تدارک دیده شده برای سعید متین پور روز چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ مصادف با ۱۶ مارس ۲۰۱۱ از ساعت ۸ الی ۱۰ شب به وقت اروپای مرکزی در پالتاک گرد هم آیند. شرکت در این کمپین برای فراهم کردن امکان معالجه سریع سعید متین پور مفید خواهد بود.

جهت شرکت در کنفرانس لطفا تا روز سه شنبه ۱۵ مارس ۲۰۱۱ از طریق ارسال پیام به آدرس زیر و ذکر آی دی پالتاک و نام حقیقی خود نامنویسی فرمایید.

adapp.register@gmail.com

زمان:
روز چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ مصادف با ۱۶ مارس ۲۰۱۱
ساعت ۸ الی ۹:۳۰ شب به وقت اروپای مرکزی
نام اتاق در پالتاک: ADAPP


.

ادامه مطلب ....

گزارش رادیو فردا از وضعیت وخیم جسمی سعید متین پور در زندان اوین

عطیه طاهری همسر سعید متین پور در گفتگو با رادیو فردا : همسرم برای چندمین بار پیاپی دچار حمله قلبی شده اما مسئولین قضایی از انتقال وی به بیمارستان خودداری می کنند


video

گزارشها از ایران حاکیست که سعید متین پور روزنامه نگار و فعال مدنی آذربایجانی در روزهای اخیر از ناراحتی قلبی رنج می برد اما عطیه طاهری همسرش می گوید که مقامهای زندان اوین از اعزام او برای معالجه این ناراحتی خودداری می کنند. سعید متین پور که در سالیان اخیر چندین بار بازداشت شده در سال گذشته به هشت سال زندان محکوم شد. سازمان عفو بین الملل چندی پیش خواستار آزادی این روزنامه نگار و فعال مدنی شد. عطیه طاهری همسر آقای متین پور در مورد وضعیت او به بهروز کارونی اینگونه می گوید :

ایشان وقتی که حکمشان در بیستم تیر ٨٨ اجرا شد بعد از یکی دوماه دچار یک حمله قلبی شدند که در واقع وقتی وضعیتشان را برای من شرح دادند ما پیگیر بودیم که برای سعید مرخصی بگیریم که به نتیجه نرسیدیم. من وضعیت سعید را با چند پزشک متخصص در میان گذاشتم و برای آنها توضیح دادم که چنین وضعیتی پیش آمده است. دکترها به من گفتند اگر این مشکل فقط یک بار پیش بیاید مسئله چندانی نیست ولی اگر تکرار شود بسیار خطرناک است که متاسفانه یک ماه پیش سعید برای سومین بار دچار حمله قلبی شده است. علیرغم همه پیگیریهایی که ما برای گرفتن مرخصی-که در واقع حق قانونی سعید هست- داشتیم و همینطور نامه ای که پزشک زندان به قاضی پرونده و دادستان نوشته ناموفق بودیم و متاسفانه هنوز هیچ اقدامی مبنی بر اینکه به سعید مرخصی داده شود یا اینکه خودشان سعید را بیرون از زندان پیش متخصصین قلب ببرند هیچ اتفاقی نیفتاده است.

رادیو فردا- آیا می توانید توضیح دهید که دلیل مخالفت با انتقال همسرتان به خارج از زندان برای معالجه ناراحتی قلبیش ناشی از چه چیزی است؟

والله نه من این همه مشکل داشتن با یک نفر را که نمی توانم درک کنم حالا نمی دانم قاضی پرونده این تصمیم را گرفته یا کی اما قادر به تحلیل این نیستم که چرا وقتی که یک انسان که صرفا فکر میکرده، به خاطر اینکه فکری داشته، یک خط مشی خاصی داشته حالا رفته زندان و حالا جانش در خطر هست. من درک نمی کنم که چرا این کار را می کنند.

رادیو فردا- الان شما با توجه به وضعیت همسرتون از مقامهای قضایی جمهوری اسلامی ایران چه تقاضایی دارید؟

همیشه تنها خواسته ای که داشتیم همواره این بود که بر اساس موازین قانونی یعنی آن چیزی که در قانون خود جمهوری اسلامی هست رفتار کنند و بیش از این نخواستیم. روز اول که بازداشت شدند اعتراضی که داشتیم به نحوه بازداشت همسرم بود که هیچ نتیجه ای نداشت اعتراض به نه ماه بازداشت موقتش داشتیم بعدش که دادگاه دو دقیقه ای برگزار کردند و دوقیقه ای قاضی تشخیص داده که هشت سال باید برایش حکم بدهد و بعد از اینکه حکمش را اجرا کرده از مرخصی محرومش کرده است یعنی ما همواره خواسته مان این بوده که با کسی که به زعم آنها فکری دارد و آنها نمی پسندند بر اساس قانون برخورد شود.

http://www.youtube.com/watch?v=vVelUUIJOXI

تحریریه : ساوالان سسی

ادامه مطلب ....

کمپین کارت پستال سازمان عفو بین الملل برای آزادی سعید متین پور

دوشنبه ۱۶ اسفند ۱٣٨۹ - ۷ مارس ۲۰۱۱
ساوالان سسی: سازمان عفو بين الملل با آغاز کمپین کارت پستالی، خواستار آزادی بی قید و شرط سعید متین پور زندانی سیاسی آذربایجانی شده است.

در اين کارت پستال، سازمان عفو بين الملل از سعید متین پور به عنوان زندانی وجدان یاد کرده و خواهان آزادی بی قید و شرط او شده است. این سازمان حقوق بشری معتقد است متین پور تنها بخاطر فعالیتهای صلح آمیزاش برای احقاق حقوق فرهنگی و زبانی جامعه آذربایجانی در ایران بازداشت و در حال گذراندن هشت سال زندان می باشد.

بازداشت متین پور به ۴ خرداد ۱۳۸۶ و همزبان با اولین سالگرد تظاهرات گسترده آذربایجانیهای ایران به کاریکاتور توهین آمیز در یک روزنامه دولتی ایران بر می گردد. در اعتراضات می سال ۲۰۰۶ آذربایجانیها صدها نفر بازداشت شده و تقریبا" ۲۰ نفر جان خود را از دست دادند. بنا بر گزارشات بازجویی های متین پور در طول مدت بازداشت توام با شکنجه بوده است. او همچنین در دوم اسفند ۸۵( فوریه ۲۰۰۷) مقارن با روز جهانی زبان مادری به مدت ۱۰ روز بازداشت شده بود.

این سازمان حقوق بشری از اعضای خود خواسته است تا با فرستادن این کارت پستال ها برای مسئولان جمهوری‌اسلامی‌ایران خواهان آزادی این زندانی سیاسی آذربایجانی شوند و از مقامات ایرانی بخواهند تا امکان تحصیل زبان مادری غیرفارس ها را در سیستم آموزش عمومی خود فراهم کرده و به جوامع اقلیت ها اجازه ایجاد مدارس خصوصی برای آموزش زبان مادری خود به کودکان اشان داده شود.

سازمان عفو بين الملل که يک گروه مدافع حقوق بشر به شمار می رود که همواره به نقض حقوق بشر آذربایجانیها و دیگر جوامع غیرفارس در ایران حساس بوده و در سالهای گذشته دهها بیانیه در این زمینه صادر کرده است. این سازمان بین المللی چند روز پیش نیز در نشریه خود با درج مقاله ای تحت عنوان "مبارزه براي كلمات" به مسئله زبان مادري در ايران پرداخته بود.


لینک از عفو بین الملل

ادامه مطلب ....

سازمان عفو بين الملل: مبارزه براي كلمات در ايران

سازمان عفو بين الملل در آخرين شماره از نشريه wire به مسئله زبان مادري در ايران با عنوان "مبارزه براي كلمات" پرداخته است. اين نشريه، فعالان آذربايجاني را به عنوان طلايه داران مبارزه براي حق آموزش به زبان مادري معرفي كرده است و در ادامه سخنان چند فعال آذربايجاني را به چاپ رسانده است.
مبارزه براي كلمات

سالهاست اقليت هاي اتنيكي ايران-عربها،آذربايجاني ها، بلوچ ها، كردها و تركمن ها- اجازه ي آموزش به زبان مادري خودشان در مدارس و دانشگاه ها‌و يا تاسيس مدارس خودشان را ندارند، جايي كه فقط فارسي مجاز است.

آذربايجاني هاي ايران، بزرگترين اقليت ايران، مبارزه براي حق آموزش به زبان مادري را رهبري مي كنند. بسياري از فعالان توسط دولت ايران بازداشت، زنداني شكنجه و مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند.گزارش هاي ايرانيان آذربايجاني از زبان خودشان.

ياشار ائينالي، يك ايراني آذربايجاني مقيم خارج

"من احساس مي كنم آموزش دوران مدرسه تاثير بدي روي من داشته است. من از نظر روحي احساس يتيمي مي كنم.اين احساس كاملا با فقدان زبان مادري در ارتباط است.

معلم من موقع درس دادن فارسي صحبت مي كرد. من قادر نبودم با معلم ارتباط برقرار كنم و وقتي معلم با من صحبت مي كرد گريه مي كردم."

عباس جوادي، نويسنده و گزارشگر

"در ايران هيچ كس ما را از صحبت كردن به تركي آذربايجاني در خانه يا خيابان منع نمي كند. حتي در مساجد استان هاي آذربايجاني ايران (آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي، اردبيل، زنجان) روحانيون به تركي آذربايجاني موعظه مي كنند.

"اما اتنيك ها ي ايران (آذربايجاني ها ) به ندرت مي توانند به تركي آذربايجاني بخوانند يا بنويسند چون هيچ آموزشي به زبان مادري وجود ندارد.

"در كل كشور، يك مدرسه به تركي آذربايجاني،دانشگاه يا يك دوره آموزشي زبان(تركي آذربايجاني) وجود ندارد. يك شهروند ترك با خانواده و دوستانش به زبان مادري صحبت مي كند، اما به همان افراد به فارسي نامه مي نويسد چون قادر نيست به تركي آذربايجاني بنويسد.

"تركي آذربايجاني به تدريج اهمييت اجتماعي خود را از دست مي دهد ... و توسط گويش محلي و اجتماعي ، زبان عاميانه و لغات و ساختار جمله بندي فارسي مورد هجمه قرار مي گيرد."

حبيب آذرسينا، روزنامه نگار

"يادگيري براي بچه هاي فارسي زبان خيلي راحت تر از بچه هاي آذربايجاني كه براي اولين بار اين زيان را در كلاس مي شنيدند بود.

والدين بچه هايشان را با چشماني اشك آلود به خانه باز مي گرداندند. ناكامي در مدرسه يك چيز عادي بود. بيشتر بچه ها به خاطر همين موضوع بعد از شش سال ترك تحصيل مي كردند. فارغ التحصيلي از دوره ي ابتدايي به عنوان يك موفقيت به حساب مي آمد."

فاخته زماني، موسس انجمن دفاع از زندانيان سياسي آذربايجاني در ايران

" مو ضوع مربوط مي شود به بچه يك از دوستانمان- اون پول تو جيبي هايش را جمع كرد و آنها را به معلم داد و گفت:" اين پولها به اندازه 20 كلمه تركي هست... من جريمه را از پيش پرداخت مي كنم پس مي توانم 20 كلمه تركي حرف بزنم.""

مصطفي عوض پور، مدافع حقوق بشر، در سال 2006 به همراه برادرش به خاطر فراخوان تحريم اولين روز سال تحصيلي جديد و دفاع از خق تحصيل به زبان مادري بچه هاي آذربايجاني دستگير و در اكتبر 2006 آزاد شد.

"بيشتر آزار و اذيت ها در بازداشت گاه هاي وزارت اطلاعات اتفاق افتاد، اعم از آزار جسمي و روحي مثل ضرب و شتم كردن، جايي كه من اقدام به اعتصاب غذا كردم.

" من و برادر كوچكم 22 روز و برادر وسطي ام 6 روز در بازداشت گاه بوديم، اما به ما اجازه ملاقات با پدرو مادرمان داده نشد. ما براي 4 روز مورد ضرب وشتم قرار گرفتيم.

"آنها نتوانستند هيچ اتهامي را عليه ما ثابت كنند و فقط به ما مي گفتند كه شما قصد داشتيد در يك اعتراض براي زبان مادري شركت كنيد."

صالح كامراني، وكيل و زنداني عقيدتي سابق. در سالهاي 2006 و 2007 به خاطر فعاليت هاي حقوق بشري بازداشت شد. در حال حاضر پناهنده و در تبعيد به سر مي برد.

" خانواده من هر سال قبل از مراسم قلعه بابك به اداره اطلاعات احضار مي شدند. آنها من و برادرم را دستگير كردند. اخيرا كه برادرم دستگير شده بود، دادستان اهر من را به دهها سال زندان تهديد كرد و بعد من را ربودند. مكالمات تلفني،مكاتبات و ارتباطات ما تحت نظر هستند."

نسرين بابايي، همسر يكي از فعالان به نام اوختاي(مهدي) بابايي عجب شير. در سال 2006 اوختاي به خاطر فعاليت هايش به شش ماه حبس محكوم و در مارس 2007 آزاد شد.

"اتهام هايي كه بر عليه شوهرم زده شده اينها هستند: تبليغ عليه نظام، ايجاد ناآرامي، اقدام عليه امنيت ملي و ارتباط با تجزيه طلبان خارج از كشور. سئوال من اين است: آيا آموزش فرزندانمان به زبان مادريمان(تركي آذربايجاني) جرم است؟ اگر هست، چرا مقامات شوهرم را محكوم نمي كنند؟ و به چه كسي درباره رنج هايي كه كشيده ام بايد مراجعه كنم؟ ماموران امنيتي هنوز هم زنگ مي زنند و تهديد مي كنند... تهديد مي كنند كه اگر با كسي در اين مورد صحبت كنم دستگير خواهم شد."

عليرضا اصغر زاده، دانشگاهي

"زماني كه ببينم ميليون ها بچه متعلق به جوامع آذربايجاني، كرد،بلوچ،تركمن،عرب،لر،بختياري،گيلك و ... به زبان مادري خودشان صاحب مدرسه باشند نشانه خوبي خواهد بود براي ساختن ايراني بدون نژادپرستي"

ترجمه از سايت اؤيرنجي

ادامه مطلب ....

زبان، قومیت ـ نژاد و هویت / گفتاری در ضرورت مبارزه آنتی راسیستی در ایران

متن سخنرانی دکتر علیرضا اصغرزاده در سمینار حقوق اقوام و ملیت های ایرانی ـ 20 فوریه 2011 ـ تورنتو

من امروز صحبت هایم را به عنوان شخصی آغاز می کنم که طرفدار استفاده از ترمینولوژی جدید، پیشرو و مترقی در گفتمان مبارزاتی خلق های ایران، و نیز همه مبارزات مترقی، می باشد. یکی از این ترمها، اصطلاح “مبارزه آنتی راسیستی” است که من نیز به اندازه توانم سعی کرده ام این ترم، به همراه گفتمان و عمل ضدنژادپرستانه، داخل ادبیات مبارزاتی در ایران، و به ویژه در آذربایجان، بشود.

به همین دلیل، مایلم از فرصتی که امروز در اختیارم گذاشته شده، استفاده کنم و ضرورت تقویت گفتمان و عمل آنتی راسیستی در میان خلقهای ایران را، اختصارا تشریح نمایم. به همین منظور، سخنانم را زیر عنوان چهار بخش اساسی ارائه خواهم داد:

یک ـ تعریف ساده ای از نژاد و نژادپرستی

دو ـ موقعیت و اهمیت گفتمان ضدراسیستی در بعد جهانی

سه ـ موقعیت و اهمیت گفتمان ضدراسیستی در سطح ایران

چهار ـ موقعیت و اهمیت گفتمان ضدراسیستی در سطح محلی و لوکال (در میان خلق های غیر فارس)

سخنانم را با تعریف ساده و مختصری از نژاد و نژادپرستی آغاز می کنم.

به طور کلی، نژاد در رابطه با مشخصات فیزیولوژیکی انسانها تعریف می شود: مثلا رنگ پوست، رنگ موی سر، ویژگی های صورت، شکل و شمایل اندام و غیره.

قومیت و یا اتنیسیتی، اما، در رابطه با مشخصات فرهنگی انسانها تعریف می شود: مثلا زبان، مذهب، آداب و رسوم، سنن، و غیره.

نژادپرستی و یا راسیسم همان پدیده شومی است که از طریق تحقیر، انکار و یا بی حرمتی در رابطه با هر یک از اجزا تشکیل دهنده نژاد و قومیت، هر دو، حاصل می شود. در واقع، در ادبیات آکادمیک معاصر نژاد و قومیت به صورت فزاینده ای به طور همزمان و به مثابه یک ترم به کار برده می شوند: نژاد/قومیت.

برای مثال، زبان یکی از مشخصه های پررنگ و قدرتمند قومیت/اتنیسیتی است. در عین حال، تحقیر و منع زبان انسانها یکی از شنیع ترین و وحشی ترین انواع نژادپرستی و راسیسم است. به عبارت دیگر، راسیسم می تواند محصول تحقیرها و تبعیض های فیزیولوژیک باشد، مثل رنگ پوست، و نیز می تواند محصول تحقیرها و تبعیض های اتنیک و قومیتی باشد، مثل زبان، آداب و رسوم و غیره.

از مطالعات زبانشناسانه فردیناند ساسور می دانیم که تعریف ها در بستری “رابطه دارانه” شکل می گیرند و دارای موقعیت های رابطه دارانه هستند. یعنی، هویتها ــ چه در مورد اشخاص و چه در مورد اشیاء ــ در رابطه با همدیگر و یا دیگران تعریف می شوند: مثلا زن، هم به لحاظ لغوی، هم به لحاظ مفهومی و هویتی، در رابطه با مرد تعریف می شود؛ سیاه در رابطه با سفید تعریف می شود، خواهر در رابطه با برادر، و غیره. همچنین می دانیم که لئوی اشتراوس مشاهدات زبانشناسانه ساسور در مورد کاتاگوری های هویتی را به صورتی آکادمیک در مطالعات انسانشناسانه و جامعه شناختی خود به کار برد و “موقعیت های رابطه دارانه” را در شکل گیری آداب و رسوم اجتماعی و نیز هویت های جمعی و فردی تشریح نمود. یعنی، همان طوری که ساسور نشان داد که مثلا سیاه در رابطه با سفید، شب در رابطه با روز و ماه در رابطه با خورشید تعریف می شوند؛ لئوی اشتراوس نشان داد که چگونه خانواده در رابطه با دیگر خانواده ها، طایفه، ایل، قبیله و قوم در رابطه با دیگر ایلات، قبایل و اقوام تعریف و تشریح می شوند. نتیجه کلی که در جامعه شناسی از مشاهدات ساسور و اشتراوس گرفته شد آن بود که:

یک ــ هویت ها جنبه رابطه دارانه دارند؛ یعنی در رابطه با یکدیگر تعریف می شوند.

دو ــ هویت ها در اجتماع و توسط انسانها تعریف می شوند. به عبارت دیگر، هویت ها پدیده هایی تغییرناپذیر، قطعی و ازلی ــ ابدی نیستند؛ بلکه ساختارهایی هستند اجتماعی ــ سیاسی که در خود جامعه و توسط خود انسانها بر اساس مکانیزم ها و پروسه های زبانی و فرهنگی ساخته می شوند.

نگرش های پسامدرن، پسا ساختارگرایانه و پسا استعماری یک بعد اساسی دیگر به مبحث “ساخته شده گی اجتماعی” اضافه کردند: روابط قدرت. متفکرانی مانند ژاک دریدا، میشل فوکو و دیگران، علیرغم نگرشی مثبت به مشاهدات اساسی ساسور و لئوی اشتراوس مبنی بر اجتماعی بودن و رابطه ای بودن هویت ها، نشان دادند که تعریف های هویتی نه تنها فارغ از رابطه های قدرت در بطن جامعه و فرهنگ نیستند؛ بلکه رابطه ای مستقیم و تنگاتنگ با قدرت دارند. بدین معنا که، درست است که مثلا شب در رابطه با روز، عزا در رابطه با عروسی، و سیاه پوست در رابطه با سفیدپوست تعریف می شوند، این تعریف ها اما، طی پروسه و مکانیزمی که با روابط قدرت عجین شده، شکل می گیرند. برای مثال، در تجزیه و تحلیل کاتاگوری های هویتی جنسی می بینیم که جنسیت مؤنث از یک موقعیت فرودستانه در رابطه با جنسیت مذکر تعریف شده است؛ و یا رنگ سیاه از منظری منفی در رابطه با رنگ سفید تعریف شده است. علت این امر چیست؟ علت، وجود روابط قدرت در پروسه ها و مکانیزم های تبیین، تعریف و تشریح هویت ها است. گروه های حاکم در جامعه، یعنی گروه هایی که قدرت تعریف، تبیین و تفسیر هویت ها را دارند، گروه هایی که تسلط بر زبان و مکانیزم های زبانی دارند و پارامترهای گفتمان را تعیین می کنند، این گروه ها هستند که همیشه خودشان را از موقعیتی برتر و دیگران را از موضعی پست تر تعریف می کنند. چرا که توان و قدرت چنین عملی را دارند.

اجازه بدهید مباحث را با مثالی از جامعه ایران، به صورت مشخص تر دنبال کنیم:

مثل اکثر جوامع، ایران جامعه ای است که ساکنان آن صاحب هویت های ملی و اتنیکی متنوع هستند: مثلا عرب، فارس، ترک، کرد، بلوچ، ترکمن، لر و دیگران. گروه های اتنیک، ملیت ها و ملت های ساکن در ایران برای نشان دادن تمایز و تفاوت خود از دیگران، از کاتاگوری های هویتی متنوع و متفاوت استفاده می کنند. می دانیم که امر طبقه بندی و کاتاگوریزه کردن هویت ها امری است طبیعی و نهفته در سرشت و ساختار زبان. آنگاه که عنصر قدرت در امر تبیین و تعریف هویت ها دخالت می کند، مسئله دیگر از حد یک مقوله زبانی خارج می شود و داخل حوزه نابرابری های اجتماعی می گردد. در مورد مشخص ایران، دخالت های لجام گسیخته گروه حاکم در حیطه زبان و فرهنگ، در امر چگونه تعریف شدن و چگونه تعریف کردن کاتاگوری های متنوع هویتی و صاحبان هویت های متنوع اتنیکی/قومی/ملی، جنسی/جنسیتی و غیره، خصوصا در عرض هشتاد سال گذشته، جنبه ی تجاوزگرانه ای از نژادپرستی افراطی، راسیستی و سکسیستی به خود گرفته است. برای مثال، تعریفی که از هویت جنسی زنان و یا دگرباشان جنسی در ایران حصول شده است، تعریفی است که سرشت، حدود و پارامترهای آن از طرف گروه های مسلط جنسیتی و جنسی معین و مشخص شده اند. بر همین مبنا، تعریفی که از هویت های اتنیک های غیرفارس شکل گرفته، در ادبیات و فرهنگ مسلط ایرانی ــ یعنی در زبان و فرهنگ فارسی ــ صورت پذیرفته و متاثر از روابط قدرت در ایران است. اتنیک فارس، به دلیل هژمونی آشکار اقتصادی، سیاسی، زبانی و فرهنگی اش، هویت خودش را هویتی منزه، پاک، مقدس، یونیورسال و معادل با کلیت ایران و ایرانیّت قلمداد کرده است؛ و تا آنجا که توانسته، از هویت های اتنیک های زیر سلطه اش انسان زدایی کرده، و حتی بعضی از هویت های اتنیکی را تا حد هویت حیوانی تقلیل داده و تا حدودی نیز در جا اندازی این هویت های حیوانی به جای هویت های انسانی موفق هم شده است: مثلا هویت حیوانی خر در مورد ترکها و تازی/سگ در مورد عرب ها.

آنتونیو گرامشی در مبحث “هژمونی” نشان داده است که چگونه جنبه های سیاسی ـ نظامی و اقتصادی قدرت با جنبه های فرهنگی و زبانی تلفیق می شوند و از طریق جامعه مدنی، سیستم های تعلیم و تربیت، ادبیات رسمی و غیررسمی، و رسانه های عمومی در استقرار و استحکام هویت گروه حاکم به مثابه هویتی غالب، طبیعی، نرمال، و عاری از عیب و نقص عمل می کنند.

مثل همه اتنیک ها و گروه های حاکم، یکی دیگر از مظاهر هژمونی اتنیک فارس در ایران، مقوله و مزیت “نامرئی” بودن این گروه حاکم است. کیست که گفته های زیر را چندین و چند بار نشنیده باشد:

ــ آقا مگر فارس هم ملت است؟!

ــ کی گفته ملتی و یا خلقی به نام فارس وجود دارد؟ ما همه ایرانی هستیم! زبان فارسی حاصل دسترنج همه اقوام ایرانی است و متعلق به هیچ قوم خاصی نیست…

ــ ما در ایران ملّتی به نام فارس نداریم…

ــ بفرمایید فارس یعنی چه و فارس بودن چه مشخصاتی دارد؟

میشل فوکو در تجزیه و تحلیل جنبه های نامرئی و مرئی قدرت، مثال جالبی دارد از برج های دیده بانی در زندان های مدرن.

آنکه در برج دیده بانی نشسته است، همه را می بیند؛ ولی خود قابل رؤیت نیست! قدرت او، اما، چنان در جان و روان زندانی چنگ انداخته که او- یعنی محکوم و زندانی- بی آنکه حاکم و زندانبان را ببیند، اتوماتیک وار اوامر او را اطاعت می کند! زندانبان در واقع، به واسطه تارهای نامرئی قدرت، بر جان و تن زندانی حکم می راند. چرا که قدرت می باید که قابل رؤیت باشد ولی قابل شناسایی نباشد. قدرت، جبروت و عظمت خودش را پیشاپیش در ساختار فیزیکی زندان، در هیبت حصارها، برج و باروها و سلول های انفرادی زندان، در چهره ماموران و زندانبانان و بازجویان متعدد، و نیز در بیچارگی و درماندگی خیل محکومان، در جان و تن زندانی حک کرده است. به تعبیر فوکو، حتی اگر کسی در برج دیده بانی حضور هم نداشته باشد، محکوم حضور و وجود قدرت را با گوشت و پوست خود احساس می کند.

حکایت نامرئی بودن اتنیک فارس نیز، همچون حکایتی است. آنکه کنترل می شود، کنترل کننده را نمی بیند. آنکه تحت نظارت قرار دارد، از شناسایی ناظر عاجز است. کسی که تعریف می شود، تعریف کننده را نمی بیند و هویت او را نمی داند. گاه او را در هیبت دولت مرکزی تصور می کند و گاه در سیمای “نژاد برتر آریایی.” گاه از او به نام “حکومت تهران” یاد می کند و بیشتر اوقات او را به نام “ملت ایران” می شناسد. حاکم، قدرتش در نامرئی بودنش است. چرا که نامرئی بودن، آسیمیله شدن را تقویت می کند و در عین حال عامل اتحاد و عنصر مقاومت را در هم می شکند. چگونه می توان در برابر چیزی که دیده نمی شود، در مقابل قدرتی که به اصطلاح وجود ندارد، مقاومت کرد؟

حوزه مطالعات انتقادی سفیدیت، حوزه آکادمیک نسبتا جدیدی است که از بطن حوزه عمل و تئوری آنتی راسیستی زاده شده، و توسط عالمان و محققان سفیدپوست در مجامع علمی غرب و جهان شمالی ــ و یا شمال جهانی ــ نمایندگی می شود. اندیشمندان و چالشگران این حوزه نیز تحقیقات ارزشمندی در مورد مقولاتی مانند ساختارزدایی از قدرت و مزیت سفیدیت، نامرئی بودن رنگ و قدرت سفید، و نیز ضرورت مبارزه آنتی راسیستی در حوزه های آکادمیک و در جامعه بیرون، انجام داده اند.

دوستان حتما متوجه شده اند که در آمریکای شمالی، همه ماها- یعنی همه آنانی که از آسیا و آفریقا و آمریکای جنوبی می آیند به علاوه انسان های بومی این قاره ــ ”مردمان رنگین پوست” حساب می شویم. انسان سفیدپوست مسیحی اروپایی تبار، اما، داخل این خیل عظیم رنگین پوستان نیست. چرا؟ برای اینکه انسان سفیدپوست اروپایی، به دلیل قدرت و هژمونی جهنمی که در این قاره استعمار شده داشته، رنگ خودش را، رنگ پوستش را که رنگ قدرت و مزیت است، در عین مرئی بودن و شفاف و آشکار بودن، مخفی نگه داشته است- یعنی، سفیدیت را به مثابه نماد جهانی انسانیت، یونیورسالیزم و نرمالیت عرضه کرده است. همگان رنگین پوست اند؛ ولی سفید اصلا رنگ حساب نمی شود. حوزه مطالعات انتقادی سفیدیت، ساختارها و مکانیزم های قدرت مرئی و نامرئی سفیدپوستان را نقد و افشا می کند و نشان می دهد که “سفید” نیز رنگی است مثل همه رنگ های دیگر، نه برتر و نه پست تر. انسانهای سفیدپوست مسیحی اروپایی تبار نیز، باید سفید را رنگی در میان رنگ ها بدانند و خودشان را نیز جزئی از یک گروه اتنیک محسوب بدارند، نه بیشتر و نه کمتر.

همچنان که روشنفکران اتنیک های غیرفارس سالهاست که سعی می کنند بفهمانند که فارس ها نیز اعضای یک گروه اتنیک هستند و مثل دیگر اتنیک های ساکن ایران، باید هویت خودشان را به صورتی شفاف تعریف کنند و محدودیت ها و جایگاه اتنیک فارس را در رابطه با اتنیک های غیرفارس معین و مشخص سازند.

علیرغم موفقیت های چشمگیر و فزاینده تلاش های عملی و تئوریک ضد نژادپرستانه در سطح جهانی، تئوری آنتی راسیستی در میان روشنفکران ایرانی نه تنها توفیق چندانی نیافته است بلکه، خارج از حلقه های روشنفکری اتنیک های غیرفارس، حتی مطرح هم نیست. چگونه می توان اینهمه بیگانگی و عناد با دستاوردهای مدرن و معاصر علوم اجتماعی و علوم انسانی را توجیه کرد؟

شخصا بر این باورم که تا زمانی که روشنفکری مترقی ایران به نقد همه جانبه راسیسم نایل نیامده است، قادر به هیچ گونه فهم و برداشت مثبتی از دستاوردهای مدرن و پسامدرن علوم اجتماعی غرب نخواهد بود. از نقطه نظر جهانی، تئوری و عمل ضدراسیستی نه تنها با موفقیت تمام داخل آکادمی های غرب شده است، بلکه موقعیت پیشتاز میدانی و خیابانی خود را نیز بیش از پیش تقویت نموده است. معنا و مفهوم “راسیسم” به مثابه یک عمل و اندیشه ضدانسانی، عقب مانده و غیردموکراتیک وارد فرهنگ گفتمانی و مبارزاتی حوزه های عمومی شده است، تا آنجایی که انسان های عادی و حتی محصلان مدارس نیز از درجه زشتی و انسان ستیزانه اندیشه و عمل راسیستی آگاهی دارند. مطالعات وسیع جامعه شناختی پرده از مکانیزم های نهان و آشکار این پدیده شوم برداشته، و انواع مختلف آن را، از راسیسم علمی گرفته تا راسیسم فرهنگی، زبانی، بیولوژیک، سیستمیک و حتی دموکراتیک مورد تجزیه و تحلیل قرار داده اند.

از منظر تحقیقات آکادمیک، مطالعه و درکی انتقادی از تاریخ مدرنیزم غرب، از عصر روشنگری، و از لیبرالیسم های کلاسیک و نو، بدون درک پدیده راسیسم و جایگاه این پدیده در افکار بسیاری از متفکران کلاسیک و مدرن غرب ــ از آدام اسمیت گرفته تا کانت، دیوید هیوم، اسپنسر و ماکس وبر ــ غیرممکن است. همچنانکه مطالعه دقیق مقولاتی مانند اروپا-محوری، کلونیالیسم و امپریالیسم غربی بدون درک درستی از جنبه های ایدئولوژیک و روانشناسانه راسیسم علمی- که همیشه در مرکز این جریانات قرار گرفته- مقدور نیست. علاوه بر اینها، در مورد مشخص ایران، راسیسم غربی، هم از طریق آریانیزم هیتلری و هم از طریق مطالعات اورینتالیستی و شرقشناسانه، تاثیری مستقیم در شکل گیری راسیسم ایرانی داشته است. به خاطر تجزیه و تحلیل جامعه شناسانه و علمی مسائل سیاسی- اجتماعی و فرهنگی ایران هم که شده، روشنفکران و محققان ایرانی مجبور خواهند بود تا پدیده راسیسم و تاثیرات آن را به دقت مطالعه کنند.

از نقطه نظر محدوده ایران و مسائل آن، کاربرد واژه راسیسم، و پایبندی به اندیشه و عمل ضدراسیستی، به ویژه در میان دانشجویان و روشنفکران اتنیک های غیرفارس، روز بروز افزایش می یابند. این روند فزاینده و مبارک باید که تقویت شود تا جنبش ضدراسیستی خلق ها به دور از نفرت و کینه قومی، به سرمنزل مقصود برسد.

به موازات تقویت گفتمان و عمل ضدراسیستی در کل ایران، تقویت این مسئله در حد محلی و خصوصا در روابط بین اتنیک های غیرفارس نیز حائز اهمیت فوق العاده ای است. به ویژه، وقتی به رابطه بین دو خلق همسایه و برادر، یعنی کرد و آذربایجانی می رسیم، ضرورت تقویت اندیشه و عمل ضدراسیستی صدچندان می شود. از آنجایی که بنده خودم از آذربایجان هستم و سالهاست که برعلیه راسیسم ضد ترک فعالیت می کنم، مایلم در این رابطه مثالی از گفتمان های رایج در میان فعالان آذربایجانی بیاورم. یکی از جریانات خوشبختانه کم طرفدار ولی پر سروصدا در حاشیه جنبش آذربایجان، جریانی است متشکل از افراد فرصت طلب و ضددموکراتیک. اعضای انگشت شمار این جریان، متأثر از جریانات افراطی و راسیستی در کشور ترکیه، مدام در تنور کینه و تنفر قومی می دمند و در حسرت جنگ قومی بین ترک و کرد روزشماری می کنند. همین افراد سعی می کنند تا به هر نحوی که شده، انسان های صادق، پیشرو و ضدنژادپرست را به روش های مختلف از صحنه اجتماعی و مبارزاتی آذربایجان دور کنند. یکی از شیوه های رایج راسیستی که این افراد فرصت طلب از آن استفاده می کنند، جعل شجره نامه های کردی برای فعالان ترک است. بنده خودم از به اصطلاح “قربانیان دائمی” این نوع شجره نامه سازی هستم. چند ماه پیش یکی از دوستان تعریف می کرد که فردی موسوم به “عسگر قاتل” در صفحه فیس بوک اش به طور مضحکی آسمان را به ریسمان بافته بود تا به مشتریانش بقبولاند که مادر مرحوم و بیچاره من گویا کرد بوده است. به گفته همان دوست فرهیخته، این جناب حتی نتوانسته بود مشتریان خودش را نیز مجاب کند. سؤالی که مکررا در فیس بوک خودش از این جناب شده بود این بود: “فرض کنیم که اصغرزاده کرد است، که چی؟ مگر کرد انسان نیست؟”

قصد من از آوردن این مثال آن بود که عمق فاجعه تنفر قومی را در میان برخی عناصر فرصت طلب نشان دهم. نیز می خواستم نشان دهم که جوان آذربایجانی به مرحله ای از رشد فکری و تحول دموکراتیک رسیده است تا فریب “عسگر قاتل ها” و “شعبان بی مخ ها” را نخورد. این تحول مثبت فکری در نتیجه کار و فعالیت ضدنژادپرستانه دانشجویان و روشنفکران آذربایجانی حاصل شده است. و ما هنوز در آغاز کاریم…

می دانیم که جوانان شرق میانه، امروز در راه استقرار حرمت و کرامت انسانی شان، دست به مبارزه ای جانانه زده اند. آنان امروز به مرحله ای از شعور سیاسی و اجتماعی رسیده اند که داشتن زمامداران مادام العمر را توهین به شعور انسانی خود تلقی می کنند. همچنانکه مردمان و جوانان ایران نیز زیستن در زیر یوغ یک حکومت فاندمنتالیستی قرون وسطایی را ننگ می دانند و در راه پاسداشت کرامت و شأن انسانی شان مبارزه می کنند. در این میان، فعالان اتنیک های غیرفارس نیز، علاوه بر مبارزه ضد حاکمیتی و ضد ولایت فقیهی شان، ممنوعیت زبان مادری شان در مراکز تحصیل و تعلیم و تربیت را برای خود عار می شمارند؛ چنین ممنوعیت و مظلومیتی را توهین به شأن و منزلت انسانی تلقی می کنند و در راه دستیابی به شرایط زیست انسانی و شرافتمندانه قیام کرده اند. بر روشنفکران و متفکران پایتخت نشین و مرکزنشین است تا با تقویت گفتمان و عمل ضدنژادپرستانه، پایبندی و التزام خود را به اصول دموکراتیک و حقوق بشری نشان دهند.

آیا ممکن نیست باور کنیم که جوان آذربایجانی از ننگ بیسوادی به زبان مادری خسته شده است و می خواهد که در قرن 21، به زبان مادری خود بخواند و بنویسد؟ آیا وقت آن نرسیده است که خیل دموکرات مآبها و روشنفکرنماها از تحمیل اجباری زبان قوم و قبیله خودشان به دیگران دست بردارند و برای اولین بار هم که شده، راسیسم دهشتناک زبانی، فرهنگی و قومی را در ایران افشا کنند و به چالش بکشند؟

اتحاد پایدار همه ایرانیان برعلیه رژیم توتالیتر اسلامی در صورتی میسر خواهد بود که روشنفکران و فعالان اتنیک فارس جنبش ضدنژادپرستانه ای را که در میان اتنیک های غیرفارس شروع شده و نضج گرفته، به رسمیت بشناسند و حتی خودشان نیز به این جنبش بپیوندند. یکی از مظاهر اساسی آگاهی ضدراسیستی برای روشنفکران اتنیک فارس، نقد هژمونی فرهنگی/زبانی فارس ها در ایران و تلاش برای رسمیت دادن به زبان های ملی و طبیعی اتنیک های غیرفارس است. اصل برابر- حقوقی اتنیک های غیرفارس با فارس ها، اصلی است دموکراتیک و مترقی. هرکس که به این اصل ابتدایی حقوق انسانی باور ندارد، نمی تواند انتظار داشته باشد تا شعارها و پیام های او در مورد دموکراسی و حقوق بشر جدی گرفته شوند. مبارزات ضدراسیستی دست کم تاریخی پانصدساله در سطح جهان دارند و در همه دنیا به مثابه تلاش هایی دموکراتیک و حقوق بشری شناخته می شوند. به عنوان فعالان اتنیک های غیرفارس، وظیفه ماست که گفتمان و عمل ضدراسیستی را به روایت غالب مبارزه خلق ها در ایران تبدیل کنیم.

برگرفته از شهروند

ادامه مطلب ....

 
Free counter and web stats Savalansei Posts Feed